فرار من

۴۸






جنگکوک زود من رو ول کرد و رفت روی سطح آب . من هم رفتم هنوز کامل نرسیده بودم که یهو جنگکوک خر کمرمو گرفت چسپوند به خودش .

اومدم موهاش رو بکشم که همچین بازوم رو فشار داد که حس کردم دلم گرفت!






یوری..... اییییییی. وحشییییی. دستمو شکستیییی.





جنگکوک.... باید بشکونمش. منو دست میندازی؟







خلاصش کنم واستون ! رو آب داشتیم هم دیگه رو نابود میکردیم .
موهاش رو گرفته بودم دستمو داشت از ریشه میکند . اون هم همش میکشیدم زیر آب!!!
حالا علاوه بر این که میخواستم موهاش رو بکشم گازشم میگرفتم
عین تام و جری افتاده بودیم به جون هم,صدای جیغ داد منو تا ده تا کوچه اون ورتر هم میشنیدن ‌

داشتم خفه میشدم که صدای کتی جون هر دومون رو شکه کرد.






کتی جون.....این جا چه خبرهههههه؟؟؟؟؟!!!







خدایا من رو محو کن ولی الان کتی جون رو ننداز به جونمون..
میییخوام موهای این بیشعور رو از ریشه در بیااارم .

جنگکوک من رو با یک حرکت . روی آب قفل کرد اصلا فکم افتاد.
تا اومدم به کتی جون بگم بزنه لهش کنه

جنگکوک همینطور که داشت نفس نفس میزد گفت






جنگکوک.....هیچی .....عشقم هوس ...اب تنی کرده بود گفتم همراهیش کنم .







از کلمه عشقمش دلم یک جوری شد ولی فوری به خودم اومدم.
این داشت هم زمان هم من رو خر میکرد هم کتیو؟؟؛

جونننننم! یک تیر و دونشون!!
وایسا نشونت میدم
باز دوباره شدم هری پاتر الکی شروع کردم به گریه کردن و جیغغ زدم!!!

به جون خودم نباشه به جون جنگکوک هردوتاشون شکه شدن.!

با حالت لوسی که خودم هم چتدشم شد گفتم






یوری.....کتی جوووون...دروغ میگه,باز جنگکوک دعوام کرد بعدم انداختم توی استخر!! اونوقت هی بگید .پیش میاد الان سرما میخورم که......





کتی جون از همه جا بیخبر هم هین بلندی کشید . و هم لپشو چنگ زد . دستش رو مشت کردم جلو دهنش گرفت و گفت






کتی جون...... خاک به سرم. جنگکوک چیکارش داشتی دخترمو؟؟؟.. نمیکنی سرما میخوره؟ جنگکوک بچه شدی مادر.؟؟ واقعاً که...





جنگکوک داشت هاج واج داشت کتی جون رو نگاه میکرد کتی جون هم داشت اون بالا خودش رو جز میداد.


اون وسط من فقط الکی گریه میکردم توی دلم عروسی بود!!.
دیدگاه ها (۹)

رمان عشق ممنوع

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_94بازوشو جلوم آورد ..الان ان...

★سکوت....p¹قلبم درد میکنه...خیلی قلبم درد میکنه!عشق یک طرفه؟...

Part ¹⁵ویو جونگکوک دختر خیلی خوشگلی بود به قول مامانم قرص ما...

سرنوشت(ویو شوگا)صبح روز بعد تصمیممو گرفتم.دیگه نمی‌خواستم را...

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ²ویوی ا/تا/ت:خوب میشنوم جیم...

#admin_yoki #My_deity #part2☆فلش بک به روزی که دازای بهوش او...

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط