{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ¹⁵

Part ¹⁵

ویو جونگکوک

دختر خیلی خوشگلی بود به قول مامانم قرص ماه این دختر از اون ویکتوریا خوشگل تر بود خودمم فهمیده بودم ویکتوریا میخواست اون کارو بکنه ولی بازم دوسش داشتم ولی الان دیگه نه الان دیگه اون حسو بهش ندارم الان نفرت جاشو با اون حسم عوض کرده الان از متنفرم زیر دوش وایساده بودم از این افکارم در اومدم و دوشو خاموش کردم...بعد از چند مین از حموم در اومدم بیرون موهام نم داشت شلوار راحتی سیاه تنم بود و بالا تنم لخت بود ولی بخواطر اینکه روز اوله و معذب میشه تیشرت ست شلوارمو پوشیدم رفتم بیرون دیدم خیلی ناز خوابیده رو تخت موهاش ریخته بود رو صورتش اروم نشستم رو تختو دراز کشیدم اروم دستمو بردم سمت صورتش و موهاشو زدم کنار

_ الان بهتر شد ( اروم )

داشتم به صورتش نگاه میکردم که کم کم چشمام گرم شدو خوابم برد

ویو لیلی

صبح چشمامو باز کردم دیدم جونگکوک نیست دستمو گذاشتم رو جایی که خوابیده بود کنار خودم دیدم گرمه پس یکمی میشه بلند شده بلند شدمو رفتم دستشویی و کارای لازمو کردم و در اومدم لباس یه استین کوتاه ساده سیاه پوشیدم که تا کمرم بود و یه شلوار راحتی سیاه موهامو شونه کردم و باز گذاشتم رفتم پایین همشون نشسته بودن دور میز صبحونه رفتم تو اشپز خونه
+ سلام صبح همگی بخیر

م.ج : صبحت بخیر دخترم بیا بشین عزیزم
+ چشم

اومدم نشستم کنار جونگکوک خیلی جذاب شده بود کت شلوار مشکی با پیرهن سفید مردونه و کراوات سیاه و بوت سیاه که کتشو در اورده بود تهیونگم همینطور ولی پیرهن مردونش سیاه بود شروع کردم به خوردن ..داشتم میخوردم که با چیزی که مادر جون گفت نگاهم رفت سمتش

م.ج : دخترم مگه تو از رنگ سیاه بدت نمیومد اخه جونگکوک میگفت ویکتوریا رنگای رنگی دوست داره

اره خدا بیامرز خیلی رو مخ بود ! دختره پفیوز !! اه
لبخند کجی زدم

+ دوست دارم مادرجون راستش خوشم اومد
عجب دلیل قانع نکننده ای دست مریزای خودم تیتاپ منو بدین برم

م.ج : خوبه دخترم یوقت ناراحت نشی من فقط پرسیدم عزیزم
لبخند زدم

+ نه اصلا مادجون این حرفو نزنید میدونم خیلی ممنون
لبخند زد
صبحونه تموم شد رفتیم رو کاناپه نشستیم تهیونگ رفت بیرون جونگکوک گفت که هردوتاشون تو شرکت کار میکنن و پدرشون شرکتو سپرده به اینا و هردوشون رئیس اون شرکتن البته این هولدینگه و شرکت های جدایی دارن که تهیونگ به اونا سر میزنه و جونگکوک هولدینگو هندل میکنه تهیونگ فکر کنم رفته شرکت مادر جون و پدر جون نشستن که منو جونگکوک هم نشستیمبا چیزی که مادر جون گفت برای بار دوم شوکه شدم و نگاه کردم بهش.


لایک:7
کامنت:7
ریپست:4
ممنون میشم شرطو برسونیدخوشگلا❤️
دیدگاه ها (۰)

Part ¹⁴ویو لیلی با رضایت از کارم لبخندی زدمو گفتم+ نگران نبا...

100 تایی شدنمون مبارکککککککک🎂🥹😍😍🎀🎀🎀🎀🎀❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ ممنونم ا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 56・⁠]⁠ᕗوقتی برگشتم قصر خیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط