تکپارتی تهیونگ(وفتی میگی میخوام حست کنم)
ا.ت ویو
امروز تهونگی کنسرت داره اما منم توی شرکت جلسه داشتم پس نتونستم برم. حدودا ساعتای ۸ شب بود کا کارام تموم شد و به سمت خونه راه افتادم.
ا.ت: یعنی کنسرتش تموم شده؟ بهش مسیج دادم که کجایی ولی خب جوابی نگرفتم.
________ چند دقیقه بعد_______
با رسیدن به خونه طبقه پنت هاوس تهیونگ رو زدم و با زدن رمز وارد شدم.
ا.ت: اوپاااا! خونه اییی؟
صدایی نمویمد و خونه نسبتا تاریک بود فقط و فقط نور اباژر باعث روشنایی خونه شده بود . به سمت راه پله رفتم و وارد اتاق خواب شدم که صدای اب منو متوجه حموم بودن خرس عسلی کرد.
ا.ت: اوپا من اومدم.
تهیونگ: اوه بیب! کی رسیدی اینجا؟
ا.ت: الان. غذا خوردی؟
تهیونگ: نه هنوز!
ا.ت: یاااا بهت گفتم به غذات برس. میرم شام رو حاضر کنم.
ویو تهیونگ
تازه رسیده بودم خونه و وارد حموم شده بودم. کنسرتمون خستم کرده بود داشتم وان رو پر میکردم که صدای توت فرنگیمو شنیدم. دختر کوچولوم رفت غذا درست کنه و منم در حال حموم کردن بودم.
ا.ت کت روی لباسش رو در اورد و پست ویورس بی تی اس کنسرت اعضا بود رو باز کرد و شروع به دیدن کرد.
_____نیم ساعت بعد
غذا رو بار گزاشته بود که با بلند تر شدن صدای جیغ ارمایی به گوشی نگاه کرد.
ا.ت: چی؟(تعجب فرواوان). اون تهیوتگ نیست؟ چرا لباسشو دراورد؟😳
ا.ت که کمی عصبانی بود رفت پشت در حموم.
____تق.تق____
تهیونگ در رو باز کرد . ا.ت که نتوجه موقعیت نبود گفت: من که دوست دخترتم تا حالا بدنتو ندیدم بعد تو جلوی ارمی ها لباستو در میادی؟( حرصی و حسود)
تهیونگ: ولی تو الان دستت روی بدنمه بیبی گرل حسود( چشمک ادم کش)
ا.ت: چی؟ سریع یه نگاه کرد و با لخت بودن بالا تنه ی پسر مواجه شد. سریع سرش رو چر خوند و خواست بره که دست پسر مانعش شد
تهیونگ: بشین رو تخت. خجالت تکش می خوام موهامو حالت بدی.
ا.ت: با .. شه
ا.ت ویو
داشتم به قطرات اب که از روی سیکس پک هاس سر می خورد نگاه می کردم و اروم جوری که فقط خودم بشنوم گفتم میخوام حست کنم
تهیونگ: بیب. اینقد دلت منو میخواد؟
ا.ت: چی؟ شن..یدیش؟( قرمز شده و متعجب)
تهیونگ:حالا بلند بگو.
ا.ت: اخه.. باشه.
ا.ت: من گفتم می خوام حست کنم(از جاش بلند شد که بره بیرون)
تهیدتگ:( دیت ات رو گرفت و چسبوندش به دیوار) پس ددی باید خاسته بیبی گرلش رو براورده کنه و شروع کیس خیس.
___end
نظرتون چیه؟
امروز تهونگی کنسرت داره اما منم توی شرکت جلسه داشتم پس نتونستم برم. حدودا ساعتای ۸ شب بود کا کارام تموم شد و به سمت خونه راه افتادم.
ا.ت: یعنی کنسرتش تموم شده؟ بهش مسیج دادم که کجایی ولی خب جوابی نگرفتم.
________ چند دقیقه بعد_______
با رسیدن به خونه طبقه پنت هاوس تهیونگ رو زدم و با زدن رمز وارد شدم.
ا.ت: اوپاااا! خونه اییی؟
صدایی نمویمد و خونه نسبتا تاریک بود فقط و فقط نور اباژر باعث روشنایی خونه شده بود . به سمت راه پله رفتم و وارد اتاق خواب شدم که صدای اب منو متوجه حموم بودن خرس عسلی کرد.
ا.ت: اوپا من اومدم.
تهیونگ: اوه بیب! کی رسیدی اینجا؟
ا.ت: الان. غذا خوردی؟
تهیونگ: نه هنوز!
ا.ت: یاااا بهت گفتم به غذات برس. میرم شام رو حاضر کنم.
ویو تهیونگ
تازه رسیده بودم خونه و وارد حموم شده بودم. کنسرتمون خستم کرده بود داشتم وان رو پر میکردم که صدای توت فرنگیمو شنیدم. دختر کوچولوم رفت غذا درست کنه و منم در حال حموم کردن بودم.
ا.ت کت روی لباسش رو در اورد و پست ویورس بی تی اس کنسرت اعضا بود رو باز کرد و شروع به دیدن کرد.
_____نیم ساعت بعد
غذا رو بار گزاشته بود که با بلند تر شدن صدای جیغ ارمایی به گوشی نگاه کرد.
ا.ت: چی؟(تعجب فرواوان). اون تهیوتگ نیست؟ چرا لباسشو دراورد؟😳
ا.ت که کمی عصبانی بود رفت پشت در حموم.
____تق.تق____
تهیونگ در رو باز کرد . ا.ت که نتوجه موقعیت نبود گفت: من که دوست دخترتم تا حالا بدنتو ندیدم بعد تو جلوی ارمی ها لباستو در میادی؟( حرصی و حسود)
تهیونگ: ولی تو الان دستت روی بدنمه بیبی گرل حسود( چشمک ادم کش)
ا.ت: چی؟ سریع یه نگاه کرد و با لخت بودن بالا تنه ی پسر مواجه شد. سریع سرش رو چر خوند و خواست بره که دست پسر مانعش شد
تهیونگ: بشین رو تخت. خجالت تکش می خوام موهامو حالت بدی.
ا.ت: با .. شه
ا.ت ویو
داشتم به قطرات اب که از روی سیکس پک هاس سر می خورد نگاه می کردم و اروم جوری که فقط خودم بشنوم گفتم میخوام حست کنم
تهیونگ: بیب. اینقد دلت منو میخواد؟
ا.ت: چی؟ شن..یدیش؟( قرمز شده و متعجب)
تهیونگ:حالا بلند بگو.
ا.ت: اخه.. باشه.
ا.ت: من گفتم می خوام حست کنم(از جاش بلند شد که بره بیرون)
تهیدتگ:( دیت ات رو گرفت و چسبوندش به دیوار) پس ددی باید خاسته بیبی گرلش رو براورده کنه و شروع کیس خیس.
___end
نظرتون چیه؟
- ۹.۱k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط