{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

call me daddy79

جونگ کوک اومد سمتمو جدی و عصبی نگام کرد:
-چی بهت گفت؟


شیطون نگاش کردم:
-هیچی،فقط باید از یک بابت خوشحال باشی..خیلی طرفدار داریما



اخم کرد:
-منظورت چیه؟



درحالی که لباس سفیدمو در میاوردم گفتم:
-هیچی تو راحت باش یکمم به مغزت استراحت بده


بعدم پوزخندی زدمو لباسو پرت کردم روی حصیری که بچه ها پهن کرده بودن...به لباسم نگاهی کردو عصبی چشماشو بست و شروع کرد در اوردن لباساش و اومد سمتم.

با پوزخندی که بیشتر شبیه خنده بود عقب عقب رفتم و بعد دویدم سمت ساحل،پشت سرم دویید و با یک دست بلندم کرد،خندیدم:
-هییی بزارم زمینننن



خندید:
-اینکارارو میکنی منو دیوونه کنی؟



مثل صبح اداشو در اوردمو دستمو با عشوه روی سینش گذاشتمو نزدیک لباش‌ گفتم:
-به تو چه؟


و بعد خنده ی کوتاهی کردمو از توی بغلش به زور در اومدم که افتادم توی اب و شروع کردم دست و پا زدن..بلند خندید و نگهم داشت و گفت:
-ندیده بودم روی تابلو بزنن قد کوتاها اجازه ی اومدن به ساحل رو دارن


جیغ کشیدمو محکم زدمش:
-چییی؟ولم کن خودم شنا بلدم



بچه ها اومدن توی اب که دیدم رز هم با همون پسری که روش کراشه دست توی دست هم داره میاد،جونگ کوک گفت:
-خب دیگه کم کم کاپلا دارن باهم جور میشن...کی نوبت ما میشه لیدی؟



پوزخندی زدم و قبل از اینکه شنا کنمو ازش دور بشم گفتم:
-هیچوقت



خب اضافه میکنم،اذیت کردنش خیلی بهم حال میده...رفتم سمت عمق دار ساحل که اومد سمتمو گفت:
-زیاد عقب نرو!


درحالی که شنا میکردم گفتم:
-اینقدر ضدحال نباش مثلا اومدم تعطیلات...حداقل از دست خاله ی تهیونگ راحت شدم چند روز


اخرشو اروم گفتم چون با اینکه خیلی دور بودیم ولی امکان داشت تهیونگ بشنوه...جونگ کوک گفت:
-بازم..هوا خیلی بهم ریختست و عمق اینجا زیاده.



برای اینکه اذیتش کنم عقب تر رفتم و گفتم:
-چیه؟میترسی بمیرم مامانم و بابات بیوفتن به جونت؟


نگام کرد:
-جدا از شوخی انیا،اونجا رو نگاه کن!


اخمی کردمو برگشتم و به ساحل نگاه کردم،با استرس گفتم:
-ج..جونگ کوک اون چیه؟



دستمو گرفت و سریع شنا کرد:
-آنیا بدو،میریم بیرون باشه؟از هیچی نترس!
دیدگاه ها (۲)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.43(روایت از زبان ا.ت)بع...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰ویو: اتدکتر سریع خودش رو به تخت ...

چندپارتی جونگ کوک

جونگکوک کره رو به مقصد ژاپن ترک کرد .بیشتر از جونگ‌کوک توی ف...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕²¹لارا : چه گوهی خوردم آنیا گوه خوردم نمی...

پسر بد (63)

پارت ۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط