{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰
ویو: ات
دکتر سریع خودش رو به تخت رسوند.
دکتر: آروم باشید، بذارید معاینه‌ش کنم.
چند قدم عقب رفتم، ولی هنوز دست جونگ‌کوک رو ول نکرده بودم.
دکتر علائمش رو بررسی کرد و چند لحظه بعد نفس راحتی کشید.
دکتر: خوبه. هوشیاریش برگشته و وضعیتش پایدارتر شده.
+ یعنی خوب میشه؟
دکتر: بله. اگه همین‌طور پیش بره، فردا می‌تونه مرخص بشه.
نفس راحتی کشیدم.
+ خدا رو شکر...
دکتر چند توصیه دیگه به جونگ‌کوک کرد و بعد از اتاق بیرون رفت.
چند لحظه سکوت شد.
جونگ‌کوک نگام کرد.
_ ات...
+ هوم؟
چند ثانیه نگام کرد.
_ موقع تیراندازی ترسیدی؟
چشم‌هام دوباره پر از اشک شد.
+ خیلییی...
جونگ‌کوک آروم نگام کرد.
_ چرا؟ (دِ اخه چرا دارهههه)
+ چون... چون فکر کردم ممکنه از دستت بدم.
چند لحظه سکوت کرد.
بعد خیلی آروم گفت:
_ من که گفتم نمی‌ذارم کسی بهت آسیب بزنه.
+ ولی خودت آسیب دیدی!
جونگ‌کوک چیزی نگفت.
فقط نگام کرد.
من دستش رو محکم‌تر گرفتم.
+ دیگه هیچ‌وقت این کارو نکن.
_ چه کاری؟
+ خودتو بندازی جلوی من.
گوشه‌ی لبش یه پوزخند خیلی کوچیک نشست.
_ نمی‌تونم قول بدم.
+ جونگ‌کوک!
_ چون اگه دوباره مجبور بشم انتخاب کنم...
چند لحظه مکث کرد.
_ باز هم همین کارو می‌کنم.
خشکم زد.
نمی‌دونستم چی باید بگم.
فقط بهش نگاه کردم...
و برای اولین بار فهمیدم شاید احساس من نسبت به جونگ‌کوک، خیلی بیشتر از چیزی شده که خودم قبول داشتم.


#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌مافیایی
#jin#suga#jhope#namjoon#jimin#taehyung#jung‌kook
#جین#شوگا#جیهوپ#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگ‌کوک
#بی‌تی‌ای#بنگتن#رمان‌جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۶)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

خب باید ی چیزی بهتون بگم💅《از اونجایی که مدرسه ها چهارشنبه‌ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط