من دلم میخواهد،خانه ای داشته باشم پر دوست

من دلم میخواهد،خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش،دوستهایم بنشینند آرام
گل بگویند و همه گل شنوند
شرط وارد گشتن،شستشوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن برگ نویسم ای یار،خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد هرگز،خانه ی دوست کجاست؟
دیدگاه ها (۶)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:11باران با شدت به آسفالت برخورد می‌کرد و آسمان ا...

فاصله یک لبخند تا جنون

Seventeen

Lost leaves/رمان جیمین

سناریو اوبیکاکا

من دلم میخواهد،خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش،دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط