{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]

پارت ۱ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]

لوید : انیا عزیزم پاشو دیرت میشه
انیا:....
لوید: پاشو (داد زد)
انیا: باشه بابا پاشدم
صبحونه خوردن و انیا رفت سوار اتوبوس شد و رفت مدرسه

ویو انیا در مدرسه

بکی پرید رو انیا و گفت: سلام انیا جونم صبح بخیر
امن گفتم : سلام بکی صبح تو هم بخیر
بکی : دلم برات دنگ شده بود
گفتم : منم
بکی : اخر هفته چی کار کردی
امدم جواب بدم
دامیل با نوچه هاش امد و گفت : ۱ قرنه همو ندیند
نوچه هاش هم تایید کردن
<نکته بکی هنوز پشت انیا بود >
منمگفتم : شما هم مثل نوچه ها دنبال ریئستون هستید که هر چی گفت تایید کنید
ویو نویسنده
دامیل می خواست چیزی بگه که بکی و انیا کشید برد
پرش توی خونه ی انیا
لوید :یور من معموریت دارم و دیر بر میگردم
یور : باشه
لوید با یور و ایسا خداقظی میکنه

پرش به توی ره لوید
لوید:《اه هندلر < همون ریئس جاسوس ها> یه معموریت سخت داده بعدش هم وقتی می خوام اطلاعات رو گزارش کنم کلی به بهم گیر میده<از وقتی لوید تصمیم گرفته که همون لوید فوجرد بمینه هندلر بهش گیر میده >》



خوب بچه ها امید وارم خوشتون امده باشه ببخشید که یکم کوتاه شده
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو انیا توی مدرسه بعد از کلاس ب...

پارت ۳ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ادامه ی حرف استاد : گروه ها ۶ نف...

بچه ها دوتا رای داشتیم بین این دوتا عکس بود الان اولی رو میز...

عکس رمان

پارت ۴ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو لوید 《عا خسته شدم چقدر معمور...

پارت ۱۲ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا توی مدرسهمثل میشه وقت...

پارت ۸ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا انیا و دامیل تنها شدن گ...

سلام بچه ها

پارت ۱۳ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]زبان نفر ا =بکی (خودم هم حس میک...

پارت ۷ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو دامیل بعد از کتاب خونهدامیل...

پارت ۱۱ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نوسنده اوین و اریل نمی دون...

شخصیت های جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط