{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آوای شب

آوای شب

پارت ۱۹

موقعیت : شام

انیا به زور قاشقو توی دهانش میگذاشت
دامیان: ان..یا ؟
انیا: بل...ه؟
دامیان: حا...ل...ت..خو...به؟
انیا: ب...ل- خوف پوف خوف...( خروپف اروم)
دامیان با تعجب به انیا نگاه کرده بود که ناز به خواب رفته بود
نینا(خدمتکار) : ای وای ارباب ببخشید بانو خوابش برده راستش بانو توی کار های شام و قصر خیلی کمک مون کرده ان برای همین خواب شون برده زیادی خسته شد-
دامیان: مشکلی نیست میبرمش میزارمش روی تختش (با لبخند)
نینا: ...ممنونم، ارباب این غذا ها هم خودشون درست کردن
دامیان (ذهن): برای من غذا درست کرده وای خدا خیلی خوب بود خیلی وقته غذا را کامل نمی خوردم اما به لطف انیا تونستم بخورم واقعا ازت ممنونم
دامیان لبخندی زد و رفت
(انیا رو بزاره روی تخت)

موقعیت: فردا

انیا: صبحت بخیر نینا ساما( میا خدمتکار دامیان ، نینا خدمتکار انیاس)
نینا: صبح شما هم بخیر بانو

تق تق تق

انیا: هووو ... بفرمایید

دیوید(خدمتکار) : بانوی من مهمون دارید
انیا: مهمون؟
دیوید: بله بانو بلک بل هستن
انیا: اها بکی ساما بگو بیایند داخل ممنون که اطلاع دادی(لبخند)
دیوید هم با لبخند تعظیم کوتاهی کرد

انیا لباس هایش را عوض کرد ....

ویو نویسنده

دیوید از پله به پایین امد و در قصر را باز کرد
دیوید: بفرمایید داخل بان-

بکی: انیااااااا چانننننننننننن

و در اتاق انیا را باز کرد ، انیا با حالتی زیبا و لبخندی گرم به استقبالش امد

انیا: درود بکی چان ، خوش امدید بفرمایید بنشینید
بکی نفس زنان نشست و گفت،: انیا چان خیلی دلم برات تنگ شده بود( بغلش کرد ، همون جوری که بکی داخل مدرسه انیا رو بغل می کرد)
انیا:هِهِهِهِهِ ( داره میخنده)

بعد از ۵ دقیقه بغل

بکی: انیاا چاننن میشه بگی چطور عاشق دامیان ساما شدید؟
انیا🍅🍅: امم خوب فکر کنم از اون وقتی که همو در بازار دیدیم
بکی : چطوری بود؟
انیا🍅🍅: گاهی اوقات که بهم نزدیک میشد قرمز میشدم
بکی : واییی چه ناز و عاشقولانه هستن اینا
بکی: تا حالا هم دیگه رو نبوسیدین

انیا🍅🍅🍅🍅🍅: نانی؟( چی؟)

بکی: وایی همو بوسیدن

انیا 🍅🍅🍅 : نه نبوسیدیم

و خلاصه دو دوست شیطون باهم درحال جرو بحث بودن که انیا و دامیان همو نبوسیدن یا بوسیدن

انیا🍅🍅🍅🍅 اینجور میشد وبکی هم🤣🤣🤣🤣🤣 اینجوری میشد

.....

💕😊
دیدگاه ها (۳)

🎀کلیی از کراشاتون 🎀💕میکس انیمه ایی💕

با بابا نوئل تنها شدم سودارک= خاطرات کودکیسودارک،ترس، وحشت، ...

دلقک ....سودارک = یک دلقک توی خونمون بود ترس ، انیمه ، فانتز...

دوستان من میخوام هم رمان بنویسم هم کلیپ انیمه ای هم سودارک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط