پیاده از کنارت گذشتم ، گفتی:«چندی خوشگله؟»

پیاده از کنارت گذشتم ، گفتی:«چندی خوشگله؟»
سواره از کنارت گذشتم ، گفتی:«برو پشت ماشین لباسشویی بشین.»
در صف نان ، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود.
در صف فروشگاه ، نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود.
زیر باران منتظر تاکسی بودم ، مرا هل دادی و خودت سوار شدی.
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را روی من بیندازی.
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی.
در سینما ، نیکی کریمی هنگام زایمان فریاد کشید و تو بلند گفتی:«زهرمار!»
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت ، فحش خواهر و مادر بود.
در پارک به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم.
نتوانستم به ورزشگاه بروم ، چون تو شعارهای آب نکشیده می دادی.
من باید پوشیده باشم ، تا تو دینت را حفظ کنی.
من را ارشاد و تنبیه می کنند تا تو ارشاد شوی.
تو ازدواج نکردی و به من گفتی:«زن گرفتن حماقت است.»
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده.
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی.
عاشق که شدم ، گفتی مادرت باید مرا بپسندد.
من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم ، تا به تو بگویند خوشتیپ.
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر.
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن ، گفتی:«بچه مال مادره.»
وقتی خواستی طلاقم بدهی ، گفتی:«بچه مال پدره.»
دیدگاه ها (۱)

هوا رو به تاریکی می‌رفت و حیاط مدرسه تقریباً خالی شده بود. ت...

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

scenario #سناریو وقتی رژیم گرفتی و فشارت میوفته بیهوش میشی (...

تکپارتیموضوع:(وقتی بچه رو میزارید خونه دوستت و خودتون میرید ...

یون: آره جذابی تو کی هستیلولا: اممم خببب خواهر ناتنی ته هستم...

وقتی...(پارت سوم)

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:27یونگی:باید ببریمش بیما...

وقتی باهم دعوا میکنید اما...¹با صدای بلند بهش گفتی:"برو بابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط