فن فیک خاطرات گناهکار " پارت ۲۲ "

یونمی کیفش رو دنبال خودش می‌کشید و همچنان سرش توی گوشی بود .
گوشی رو از دستش کشیدم که داد زد : چیکار میکنی اوما ؟
لینا : جلوتو نگاه کن .
سعی میکرد با قدم های بلند پشت سرم راه بیاد
یونمی : داشتم با ساشا حرف میزدم .
لینا : من اشتباه کردم که برای یه بچه هفت ساله گوشی خریدم . دیگه این اشتباه رو تکرار نمیکنم .
یونمی پاش رو به زمین کوبید و گفت : پس من نمیام .
دسته ی چَمِدون رو ول کردم و به سمتش رفتم .
لینا : دایی جیمین منتظرمونه . زود باش .
یونمی : پس کجاست این دایی جیمین ؟
با اخم گفتم : اون سر خیابون منتظره ..
یونمی : در ضمن اینجا خیلی زشته .
دستش و گرفتم و با عصبانیت از جلوی ماشین ها رد شدیم
توی پیاده رو ایستادیم که همون لحظه ماشین مشکی رنگ جلوی پامون متوقف شد
بعد از چند ثانیه همون پسر ، دوباره با استایل گوتیک پیاده شد
+جیمیننن ..
به سمتش دوییدم و بغلش کردم . قهقهه می‌زد .
جیمین : لونا چقدر بزرگ شدی.
لونا : یااا من بچه بودم؟
جیمین : وقتی دیدمت 18 سالِت بود .
لب زدم : نامجون تو ماشینه ؟ گفتی بودی با خودت میاریش .
جیمین : گفت که .. یونمی رو ببرم به دیدنش .
لبخندم محو شد . گفتم : این یعنی دلش نمیخواد من و ببینه ؟
جیمین : آره .. فکر کنم
جیمین دستشو روی شونم گذاشت و ادامه داد : همه چی درست میشه ، ناراحت نباش ..
سعی در کنترل کردن بغضم داشتم .
گفتم : باشه اشکالی نداره
جیمین : اوه ببین اینجا چی داریم ؟
به یونمی نگاه کرد که دست به سینه با اخم بهمون زل زده بود
یونمی رو بغل گرفت و گفت : چقدر زود بزرگ شدی خوشگله دایی .
یونمی از تعریف جیمین لبخند کوچیکی روی لبهاش نقش بست
جیمین : پس چرا ناراحتی ؟
یونمی : اوما ..خیلی بد شده .
با اخم به یونمی نگاه کردم
جیمین : نگفتم مادرت رو اذیت نکن ؟ قرار بود هرچی بهت گفتم گوش کنی که
یونمی : ببخشید دایی جیمین .
جیمین با لبخند گفت : خوبه . برید بشینید توی ماشین
داخل ماشین نشستیم . یونمی تو دور ترین نقطه ی ممکن از من نشست و ماشین راه افتاد
به سمت یونمی رفتم و بغلش کردم . کاری کرد که باعث شد تعجب کنم . اون هم بغلم کرد .. برای اولین بار بعد از 4 سالگیش .
یونمی : اوماا من خیلی دوستت دارم ببخشید اگر دختر بدی شدم .
موهای بور و قشنگش رو نوازش کردم .
لینا : اشکال نداره ، خیلی خوبه که به اشتباهت پی بردی دخترم .
یونمی : راستی اوما .. میتونم دوباره ساشا رو ببینم ؟
رو به یونمی گفتم : البته که میتونی . سالی دو بار تورو به آلمان می‌برم خوبه ؟
یونمی : آره خوبه
ادامه دادم : بهت قول میدم انقدر دوست خوب اینجا پیدا میکنی که ساشا رو فراموش میکنی
جیمین : دارید چی پچ پچ میکنید ؟ من غریبه نیستما
لینا : دیوونه چیزی نمیگیم که تو جا بمونی
جیمین خندید و گفت : راستی با شینا قرار می‌زارم .
لینا : واقعا ؟
جیمین : آره خب .. نمیدونم چرا ازش خوشم اومد . بعد اینکه رابطه مون با نامجون خوب شد .. و دیگه نسبت به هم هیچ حس تنفری نداشتیم ، شینا و خانم لی رو زیاد می‌دیدم .
لینا : خوبه ، مبارک باشه .
جیمین : نامجون هنوزهم دوستت داره .
متعجب گفتم : از کجا میدونی ؟
جیمین : بهش گفتم که تو نمی‌تونی به پای اون بسوزی.. اگر دوستت نداره باید اجازه بده که ازدواج کنی.
لینا : خب ؟ و اون چی گفت ؟
جیمین : فقط بهم گفت " خفه شو " و بعد رفت توی اتاقش . فکر میکنم هنوزهم دوستت داره
بازهم ضربان قلبم شدت گرفت . با فکر کردن به اینکه حتی یکم دوستم داره لبخند زدم . باید ببینمش حتما ..
+داری کجا میری ؟
جیمین : میریم خونه ی من بعدش که استراحت کردید میرید خونه ای که براتون جور کردم.
لینا : بزن کنار
جیمین متعجب گفت : چی میگی ؟
لینا : بزن کنار .. آدرس خونه یا محل کار نامجون رو بهم بده ، یونمی رو پیش خودت نگه دار
جیمین : باشه
ماشین متوقف شد .
با دیدن چهره خوابیده یونمی بوسه ای روی گونه اش کاشتم و از ماشین پیاده شدم
چند دقیقه بعد آدرس به گوشیم ارسال شد
من باید حتما نامجون رو می‌دیدم .. همین امروز .
نشستم داخل ماشین و به راننده تاکسی گفتم : آقا لطفا برید به این آدرس
راننده نگاهی به گوشیم انداخت .
راننده : بله خانم .
و ماشین راه افتاد
نمیدونم چقدر گذشت که رو به روی یه ویلا نگه داشت .
پیاده شدم و نگاهی به ویلا انداختم . خیلی قشنگ بود .. حتما تمام پولش رو خرج این ویلا تو گانگنام کرده .
پوزخند زدم و زیر لبی گفتم : پس اونقدرا هم بهت بد نگذشته کیم نامجون .
رفتم جلوتر و دستم رو روی صفحه لمسی در گذاشتم . رمز در و بلد نبودم .
همون موقع یه نفر در و باز کرد و از خونه خارج شد .
نگاهی به سرتاپام انداخت و گفت : لینااا؟
متعجب نگاهش کردم
+خانم لیییی؟؟؟؟
خانم لی فوری بغلم کرد و خندید
خانم لی : دخترم برگشتی ؟! باورم نمیشه ، دارم خواب میبینم؟
دیدگاه ها (۱)

عشق خیانت انتقام

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

part : sixجیمین : ا‌.ت کدوم دوستت میاد ؟ا.ت : جیا . جیمین چر...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "25" "ویو جئون آنجلینا"بعد...

Borrowed LifePart4صدای مردی از پشت سرش اومد.لینا برگشت.÷ جون...

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_19 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄باه...

سناریو

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط