◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟
- #ParT_19 "
┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄

باهم روی مبل نشستیم..

رو کردم سمتش
- خب بابا جون چخبر؟!

همون لحظه لینا با سینی دستش بیرون اومد

چای و شربت رو روی میز رو به رومون گذاشت..

بابا با لبخند نگاش کرد
اونم لبخندی زد!
- نوش جانتون!

بابا اشاره ای به کنارش کرد و لب زد:
- بیا بشین ببینم دخترم..

لینا با اکراه نشست

حس میکردم دوست نداره کنار من باشه..

بابا لب زد:
- همه چیز خوبه دخترم؟!
راحتی اینجا!؟

به وضوح مردمک چشماش لرزید..

دستم مشت شد و‌تو دلم به خودم لعنت فرستادم

اما بازم همون لبخند همیشگی رو روی لبش نشوند

- خداروشکر عمو..
راضیم!
.
.
.
خیلی بابت شرایط ازتون ناراحتم ولی بازم پارت گذاشتم
شرایط بعدی :
20 لایک همه ی پارت ها
دیدگاه ها (۰)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_14 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄اول...

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

کپشنننننننننن🛐😈عروسک من😈🔞پارت نود و یک با چشمای خمارش دستش ر...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 09""""""""""""""""""""...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

Last leaves/رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط