رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴
«به سمت رستوران حرکت کردیم. بعد از یه ربع رسیدیم.
«تهیونگ رفت تا غذاها رو بگیره و من داخل ماشین نشسته بودم و با گوشیم ور میرفتم.
«یه آدم مست به شیشهی ماشین زد.»
«شیشه رو دادم پایین و بوی الکل توی ماشین پیچید.»
«اون آدم سعی میکرد بهم دست بزنه. سریع شیشه رو دادم بالا و در رو قفل کردم.»
«از ترس، نفسم بهدرستی بالا نمیاومد.»
«سعی میکردم نفسهام رو درست کنم که تهیونگ اومد. صداش رو از بیرون
میشنیدم.»
&: بفرمایید، آقا.
«اون آدم رفت.»
«تهیونگ غذاها رو روی صندلی عقب گذاشت و نشست پشت فرمون. با نگرانی ازم پرسید:»
&: کاری نکرد که؟
«با صدای لرزانی گفتم:»
×: نه، کاری نکرد.
«تهیونگ یه بطری آب از توی پلاستیک درآورد، درش رو باز کرد و به ا/ت داد.»
&: بیا، یه کم بخور.
«آب رو ازش گرفتم.»
×: ممنونم.
«وقتی فهمید حالم خوبه، ماشین رو روشن کرد و به سمت خونه حرکت کردیم.»
«من در تمام راه سرم رو به صندلی تکیه دادم و چشمام رو بستم تا وقتی که تهیونگ در رو برام باز کرد.»
&: خانم کوچولو، پیاده شو.
«چشمام رو باز کردم و از ماشین پیاده شدم.»
×: مرسی.
&: خواهش میکنم. بریم تو.
×: باش.
𐙚 ویو خونه 𐙚
«رفتیم تو. همین که در رو باز کردیم، کوک با عجله به سمت ما اومد.»
کوک: غذا کو؟
«تهیونگ غذا رو به کوک داد و گفت:»
&: بیا، شکمو.
کوک: مرسیییی!
«من حالم خوب نبود، برای همین تصمیم گرفتم برم توی اتاقم.»
×: بچهها، من میرم اتاقم، بعد میام.
«رینا با نگرانی ازم پرسید:»
$: ا/ت، چی شده؟
«قبل از اینکه جواب بدم، تهیونگ حرف زد.»
&: خستهست.
«بعد رو به من کرد و گفت:»
&: لباسهات رو عوض کن، بعد بیا غذا بخور. بعد برو بخواب.
×: نه، باید وسایلم رو جمع کنم.
&: صبح ساعت ۶ بیدارت میکنم. اون موقع جمع میکنی. فعلاً لباسهات رو عوض کن و بیا غذا بخور.
«مخالفتی با تهیونگ نکردم.»
×: باش.
«رفتم توی اتاقم، لباسهام رو عوض کردم و بعد رفتم پایین.»
«رینا با لبخند گفت:»
$: اومدی؟
«با لبخند گفتم:»
×: آره.
«تهیونگ نگاهی بهم کرد و لبخند زد.»
«نشستم سر میز.»
𐙚 ویو غذا 𐙚
«هیچکس حرف نمیزد و همه ساکت بودن که جیمین گفت:»
جیمین: بچهها، من فردا همه رو ساعت ۵:۳۰ بیدار میکنم.
&: آره، خوبه.
«میرا با ناز رو به تهیونگ گفت:»
÷: عزیز دلم، آخه من اون موقع خوابم میاد.
«تهیونگ نگاهی بهش کرد و گفت:»
&: خب، زود بخواب.
«میرا دیگه ساکت شد.»
رینا: باید هم خونه رو تمیز کنیم، هم وسایل خودمونو جمع کنیم.
×: آره.
«دیگه کسی حرف نزد.»
𐙚 ویو بعد شام 𐙚
«غذا رو خوردیم و بعد همه به اتاق خودشون رفتن.»
«منم رفتم توی اتاق، لباسم رو عوض کردم و خوابیدم.»
𓆩🦋 계속됩니다... 𐙚𓆪
𓂃 𐙚 𝑽 𐙚 𓂃
«تهیونگ رفت تا غذاها رو بگیره و من داخل ماشین نشسته بودم و با گوشیم ور میرفتم.
«یه آدم مست به شیشهی ماشین زد.»
«شیشه رو دادم پایین و بوی الکل توی ماشین پیچید.»
«اون آدم سعی میکرد بهم دست بزنه. سریع شیشه رو دادم بالا و در رو قفل کردم.»
«از ترس، نفسم بهدرستی بالا نمیاومد.»
«سعی میکردم نفسهام رو درست کنم که تهیونگ اومد. صداش رو از بیرون
میشنیدم.»
&: بفرمایید، آقا.
«اون آدم رفت.»
«تهیونگ غذاها رو روی صندلی عقب گذاشت و نشست پشت فرمون. با نگرانی ازم پرسید:»
&: کاری نکرد که؟
«با صدای لرزانی گفتم:»
×: نه، کاری نکرد.
«تهیونگ یه بطری آب از توی پلاستیک درآورد، درش رو باز کرد و به ا/ت داد.»
&: بیا، یه کم بخور.
«آب رو ازش گرفتم.»
×: ممنونم.
«وقتی فهمید حالم خوبه، ماشین رو روشن کرد و به سمت خونه حرکت کردیم.»
«من در تمام راه سرم رو به صندلی تکیه دادم و چشمام رو بستم تا وقتی که تهیونگ در رو برام باز کرد.»
&: خانم کوچولو، پیاده شو.
«چشمام رو باز کردم و از ماشین پیاده شدم.»
×: مرسی.
&: خواهش میکنم. بریم تو.
×: باش.
𐙚 ویو خونه 𐙚
«رفتیم تو. همین که در رو باز کردیم، کوک با عجله به سمت ما اومد.»
کوک: غذا کو؟
«تهیونگ غذا رو به کوک داد و گفت:»
&: بیا، شکمو.
کوک: مرسیییی!
«من حالم خوب نبود، برای همین تصمیم گرفتم برم توی اتاقم.»
×: بچهها، من میرم اتاقم، بعد میام.
«رینا با نگرانی ازم پرسید:»
$: ا/ت، چی شده؟
«قبل از اینکه جواب بدم، تهیونگ حرف زد.»
&: خستهست.
«بعد رو به من کرد و گفت:»
&: لباسهات رو عوض کن، بعد بیا غذا بخور. بعد برو بخواب.
×: نه، باید وسایلم رو جمع کنم.
&: صبح ساعت ۶ بیدارت میکنم. اون موقع جمع میکنی. فعلاً لباسهات رو عوض کن و بیا غذا بخور.
«مخالفتی با تهیونگ نکردم.»
×: باش.
«رفتم توی اتاقم، لباسهام رو عوض کردم و بعد رفتم پایین.»
«رینا با لبخند گفت:»
$: اومدی؟
«با لبخند گفتم:»
×: آره.
«تهیونگ نگاهی بهم کرد و لبخند زد.»
«نشستم سر میز.»
𐙚 ویو غذا 𐙚
«هیچکس حرف نمیزد و همه ساکت بودن که جیمین گفت:»
جیمین: بچهها، من فردا همه رو ساعت ۵:۳۰ بیدار میکنم.
&: آره، خوبه.
«میرا با ناز رو به تهیونگ گفت:»
÷: عزیز دلم، آخه من اون موقع خوابم میاد.
«تهیونگ نگاهی بهش کرد و گفت:»
&: خب، زود بخواب.
«میرا دیگه ساکت شد.»
رینا: باید هم خونه رو تمیز کنیم، هم وسایل خودمونو جمع کنیم.
×: آره.
«دیگه کسی حرف نزد.»
𐙚 ویو بعد شام 𐙚
«غذا رو خوردیم و بعد همه به اتاق خودشون رفتن.»
«منم رفتم توی اتاق، لباسم رو عوض کردم و خوابیدم.»
𓆩🦋 계속됩니다... 𐙚𓆪
𓂃 𐙚 𝑽 𐙚 𓂃
- ۳۲.۰k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط