{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر شب ، شب بخیری به تو گفتم و جواب تو را از سکوت خواب های

هر شب ، شب بخیری به تو گفتم و جواب تو را از سکوت خواب هایم شنیدم . فرقی نداشت که فاصله ی دست هایمان چند فانوس ستاره باشد ، پس دلواپس انزوای روزهای من باش . اگر به حجله ای خیس در حوالی خیابان خاطره برخوردی ، با یه یادت بخیر ساده یادم کن
دیدگاه ها (۴)

اون لحظه که گفتی: یکی بهتر از تورو پیدا کردم یاد اون روزایی ...

حقيقت انسان به آن چه اظهار ميکند نيست بلکه حقيقت او نهفته در...

پسر کوچکی وارد داروخانه شدکارتنی را به سمت تلفن هل داد. روی ...

.

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

پارت بیست‌وسوم: طنینِ ابدی 💍 (پایان)[ظهر — گوشه‌ی آرام گالری...

پارت ۱۷ #پشت غرورتاِما هنوز داشت به صفحه‌ی لپ‌تاپ نگاه می‌کر...

🦢 پارت بیست‌ودوم | فاصلهصبح، فضای خانه عجیب ساکت بود.لیانا س...

داستان عاشقانه جدید

پارت دوم: چیزی که گفته نشدباران کم‌کم آرام‌تر شده بود، اما ه...

چندپارتی تهیونگ

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 22هان چند ثانیه فقط به پرونده خیره مانده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط