سر خود را مزن اینگونه به سنگ

سر خود را مزن اینگونه به سنگ

دل دیوانه ی تنها , دل تنگ

منشین در پس این بهت گران

مدران جامه ی جان را ، مدران

مکن ای خسته در این بغض درنگ

دل دیوانه ی تنها ، دل تنگ

پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است

قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است

دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین

چه دل آزارترین شد ، چه دل آزارترین ؟

نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند

نه همین در غمت اینگونه نشاند ؟

با تو چون دشمن دارد سر جنگ

دل دیوانه ی تنها ، دل تنگ

ناله از درد مکن

آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن

با غمش باز بمان

سرخ رو باش از این عشق و سرافراز بمان

راه عشق است که همواره شود از خون رنگ

دل دیوانه ی تنها ، دل تنگ
دیدگاه ها (۱)

پارت اول《بخش اول از زندگینامه تهیونگ》《Custom kiss》          ...

Forbidden love①①شب توی خوابگاه دراز کشیده بودم و داشتم از خس...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه ی تنها , دل تنگمنشین د...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

"دلِ تنگ"سرِ خود را مزن اینگونه به سنگدلِ دیوانه‌ی تنهادلِ ت...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

سر خود را مزن اینگونه به سنگ دل دیوانه تنها دل تنگ منشین در...

سر خود را مزن اینگونه به سنگ،دلِ دیوانه‌ی تنها، دل تنگ!!منشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط