سر خود را مزن اینگونه به سنگ،

سر خود را مزن اینگونه به سنگ،

دلِ دیوانه‌ی تنها، دل تنگ!!

منشین در پس این بهت گران

مَدَران جامه‌ی جان را، مَدَران!!

مکن ای خسته در این بغض درنگ...

دلِ دیوانه‌ی تنها، دل تنگ!

پیش این سنگدلان،

قدر دل و سنگ یکی‌ست

قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی‌ست...

دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یارترین؛

سینه را ساختی از عشقش سرشارترین...

آنکه می‌گفت منم بهر تو غمخوارترین..

چه دلازارترین شد

چه دلازارترین...

ناله از درد مکن،

آتشی را که در آن زیسته‌ای

سرد مکن

با غمش باز بمان

سرخ‌رو باش از این عشق و سرافراز بمان

راه عشق است که همواره شود از خون، رنگ

دلِ دیوانه‌ی تنها، دل تنگ!
دیدگاه ها (۱)

انسان بودن، فقط یک زیستنِ ساده در بستر زمان نیست؛ یک سفر مست...

سرخودرا مزن این گونه به سنگدل دیوانه تنها، دل تنگ منشین در پ...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

"دلِ تنگ"سرِ خود را مزن اینگونه به سنگدلِ دیوانه‌ی تنهادلِ ت...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه تنها دل تنگمنشین در پس...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه ی تنها , دل تنگمنشین د...

سر خود را مزن اینگونه به سنگدل دیوانه ی تنها , دل تنگمنشین د...

سر خود را مزن اینگونه به سنگ دل دیوانه تنها دل تنگ منشین در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط