پارت ۷۵ فیک ازدواج مافیایی
پارت ۷۵
ا،ت ویو
رفتم خونه و به مادر و پدرم سلام کردم و رفتم تو اتاقم
خسته بودم و لباسامو عوض کردم ، دوش گرفتم و موهامو خشک کردم و به میا زنگ زدم
مکالمشون
ا،ت : سلام عچگم چطوری؟
میا : چه خبره دختر خیلی خوشحالی
قضیه رو براش توضیح دادم
میا : خودم ریخت برگام موند
ا،ت : بیام ورشون دارم ؟
میا : برو بابا پرو
ا،ت : باشه باشه
میا : آی ا،ت جونم تنهام میای پیشم ؟
ا،ت : جیمین کجاس ؟
میا : ایش سرکاره ، چهارماه پیش چه بلایی سرم آورد الان خودش رفته سرکار
ا،ت : باشه بابا ، چیزی نمیخای برات بخرم؟
میا : اوممممم..... پاستیل و لواشک
ا،ت : باشه میا جونم چند مین دیگه اونجام
میا : بای
ا،ت : بای
پایان مکالمه
یه استایل ساده زدم (اسلاید بعد) و راه افتادم به سمت فروشگاه
و کلی پاستیل و لواشک خریدم و به سمت خونه ی میا اینا روندم ، تو راه کوک بهم زنگ زد و برداشتم
مکالمه
کوک : سلام عشقم
ا،ت : سلام جناب کیوت
کوک : باز گفتی کیوت نه ؟
ا،ت : آله (کیوت)
کوک : باشع دارم برات
کوک : دلم برات تنگ شدع خوشگلم
ا،ت : من خوشگلم ؟
کوک : پ ن عمم خوشگله
ا،ت : مگه عمه داری ؟
کوک : نه
ا،ت : خب درست نمیتونی بگی آرع عشقم تو خیلیم خوشگلی
کوک : باشه عشقم تو خیلیلم خوشگلی
ا،ت : حالا خوب شد
کوک : کجایی ؟
ا،ت : خونه عمم
کوک : درست بگو
ا،ت : باشه ، عشقم دارم میرم خونه ی میا
کوک : آها باشه عشقم مزاحمت نمیشم فعلا بای
ا،ت : بای عشقم
پایان مکالمه
به محظ اینکه قطع کردم مامانم زنگ زد جواب دادم
مکالمه
ا،ت: سلام مادر جون بله ؟
م،ت: امشب خانواده ی جئون رو دعوت کردم ساعت ۴ خونه باش
ا،ت : باشه خدافظ
پایان مکالمه
به خونه ی میا رسیدم
خریدارو تو ماشین گذاشتم که یکم سر به سرش بزارم
میا درو باز کرد
میا : سلام زشته خانم
ا،ت : از خوشگله تبدیل به زشته شدم ؟
میا : ارع بیا تو ، برای خوراکی گرفتی ؟
ا،ت : نه متعسفانه برشکست شدم نتونستم
داشتم خنده ی خودمو کنترل میکردم اما میا باهوش تر از این حرفا بود
میا : عه اذیت نکن خوراکیام کو؟
ا،ت : باشه بابا تو ماشینه زرنگ خانم ، واستا برم بیارمش
میا : باشه
رفتم و از ماشین دوتا بسته ی پر از لواشک و پاستیل رو ورداشتم و رفتم داخل
رفتم تو آشپزخونه
داشتم دو تا قهوه درست میکردم که میا صداش در اومد
میا : راحتی ؟
ا،ت : آرع مرسی ناراحتی میتونی بری
میا : عمته
ا،ت : یه چیز بگم ؟
میا : بنال
ا،ت : عمه ندارم 🤣
میا : باشه ایش بیا دیگه مردم از گرسنگی
سینی ای که توش لیوان قهوه و دو تا بشقاب پر از لواشک و پاستیل بودو ور داشتم و گفتم
ا،ت : اومدم
و سینی رو روی میز جلوی میا گذاشتم
ا،ت : نوش جونت
میا : راستی از جینا چه خبر ؟
ا،ت : تو آمریکا برای بار دوم خاله شدم
میا : برگام یعنی جینام باردارع ؟
ا،ت : پ ن جین باردارع 🤣
میا : کوفت و زه...
که حرفش با صدای زنگ گوشیش نصفه موند
ا،ت : کیع ؟
میا : سانا
ا،ت : خو جواب بدع
میا : مگه ازت پرسیدم چیکار کنم ؟ دیوونه
ا،ت : عمته
میا : هرجور میلته
و تماس با سانا رو جواب داد ....
ا،ت ویو
رفتم خونه و به مادر و پدرم سلام کردم و رفتم تو اتاقم
خسته بودم و لباسامو عوض کردم ، دوش گرفتم و موهامو خشک کردم و به میا زنگ زدم
مکالمشون
ا،ت : سلام عچگم چطوری؟
میا : چه خبره دختر خیلی خوشحالی
قضیه رو براش توضیح دادم
میا : خودم ریخت برگام موند
ا،ت : بیام ورشون دارم ؟
میا : برو بابا پرو
ا،ت : باشه باشه
میا : آی ا،ت جونم تنهام میای پیشم ؟
ا،ت : جیمین کجاس ؟
میا : ایش سرکاره ، چهارماه پیش چه بلایی سرم آورد الان خودش رفته سرکار
ا،ت : باشه بابا ، چیزی نمیخای برات بخرم؟
میا : اوممممم..... پاستیل و لواشک
ا،ت : باشه میا جونم چند مین دیگه اونجام
میا : بای
ا،ت : بای
پایان مکالمه
یه استایل ساده زدم (اسلاید بعد) و راه افتادم به سمت فروشگاه
و کلی پاستیل و لواشک خریدم و به سمت خونه ی میا اینا روندم ، تو راه کوک بهم زنگ زد و برداشتم
مکالمه
کوک : سلام عشقم
ا،ت : سلام جناب کیوت
کوک : باز گفتی کیوت نه ؟
ا،ت : آله (کیوت)
کوک : باشع دارم برات
کوک : دلم برات تنگ شدع خوشگلم
ا،ت : من خوشگلم ؟
کوک : پ ن عمم خوشگله
ا،ت : مگه عمه داری ؟
کوک : نه
ا،ت : خب درست نمیتونی بگی آرع عشقم تو خیلیم خوشگلی
کوک : باشه عشقم تو خیلیلم خوشگلی
ا،ت : حالا خوب شد
کوک : کجایی ؟
ا،ت : خونه عمم
کوک : درست بگو
ا،ت : باشه ، عشقم دارم میرم خونه ی میا
کوک : آها باشه عشقم مزاحمت نمیشم فعلا بای
ا،ت : بای عشقم
پایان مکالمه
به محظ اینکه قطع کردم مامانم زنگ زد جواب دادم
مکالمه
ا،ت: سلام مادر جون بله ؟
م،ت: امشب خانواده ی جئون رو دعوت کردم ساعت ۴ خونه باش
ا،ت : باشه خدافظ
پایان مکالمه
به خونه ی میا رسیدم
خریدارو تو ماشین گذاشتم که یکم سر به سرش بزارم
میا درو باز کرد
میا : سلام زشته خانم
ا،ت : از خوشگله تبدیل به زشته شدم ؟
میا : ارع بیا تو ، برای خوراکی گرفتی ؟
ا،ت : نه متعسفانه برشکست شدم نتونستم
داشتم خنده ی خودمو کنترل میکردم اما میا باهوش تر از این حرفا بود
میا : عه اذیت نکن خوراکیام کو؟
ا،ت : باشه بابا تو ماشینه زرنگ خانم ، واستا برم بیارمش
میا : باشه
رفتم و از ماشین دوتا بسته ی پر از لواشک و پاستیل رو ورداشتم و رفتم داخل
رفتم تو آشپزخونه
داشتم دو تا قهوه درست میکردم که میا صداش در اومد
میا : راحتی ؟
ا،ت : آرع مرسی ناراحتی میتونی بری
میا : عمته
ا،ت : یه چیز بگم ؟
میا : بنال
ا،ت : عمه ندارم 🤣
میا : باشه ایش بیا دیگه مردم از گرسنگی
سینی ای که توش لیوان قهوه و دو تا بشقاب پر از لواشک و پاستیل بودو ور داشتم و گفتم
ا،ت : اومدم
و سینی رو روی میز جلوی میا گذاشتم
ا،ت : نوش جونت
میا : راستی از جینا چه خبر ؟
ا،ت : تو آمریکا برای بار دوم خاله شدم
میا : برگام یعنی جینام باردارع ؟
ا،ت : پ ن جین باردارع 🤣
میا : کوفت و زه...
که حرفش با صدای زنگ گوشیش نصفه موند
ا،ت : کیع ؟
میا : سانا
ا،ت : خو جواب بدع
میا : مگه ازت پرسیدم چیکار کنم ؟ دیوونه
ا،ت : عمته
میا : هرجور میلته
و تماس با سانا رو جواب داد ....
- ۱۸۸.۴k
- ۲۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط