(یک فنجان قهوه همراه با کیک کارامل)پارت3

ویو نویسنده
ایزاوا: خب برین لباس هاتون رو عوض کنید و بیاید زمین تمرین
همه بلند شدن و به سمت رختکن رفتن
ویو آشیدو
همه‌ی دخترا رفتیم رختکن ولی دختر جدیده نبود
آشیدو: بچه ها میگم اون دختر جدیده کجاست
اورارکا: ام نمی‌دونم، اسمش هاروکو بود فکر کنم
مومو: اره اسمش هاروکو ساکامی بود
همینطوری داشتیم حرف می‌زدیم و لباسامون رو میپوشیدیم که یهویی صدای افتادن کس اومد
ویو نویسنده
هاروکو داشت تو راه رو به سمت رختکن میرفت که دم در یهو یکی دستش رو گرفت برگشت ببینه کیه که فیلیکس رو دید با لحن و چهره ی سرد و جدی گفت
هاروکو: بله
فیلیکس: میشه جوری رفتار نکنی که انگار وجود ندارم (یکم عصبی)
هاروکو: منظور(همچنان سرد)
فیلیکس: ببین می‌دونم که بخاطر مرگ پدرت ازم ناراحتی ولی_
هاروکو نذاشت ادامه بده و گفت
هاروکو: چی میگی تو من برای اون ازت ناراحت نیستم تو رفتی تو اوج ناراحتیم رفتی(صداش آروم بود ولی عصبی) و من اون موقع واقعاً به یه دوست نیاز داشتم تا باهاش درد و دل کنم ولی تو فکر کردی دارم بهت ترحم میکنم خیلی یهویی برای دوماه و نیم غیب شدی و بعد پیام دادی گفتی دیگه بهت پیام ندم و بعد از یک سال دوباره بهم پیام دادی
فیلیکس: میفهمی من نمی‌تونستم با خودم کنار بیام نیاز به تنهایی داشتم ولی تا تو بودی نمی‌تونستم(عصبی)
هاروکو بغض کرد ولی سریع کنترلش کرد و با یه لحن سرد گفت
هاروکو: پس مزاحم بودم، خب بهتره الآنم برم که مزاحم نباشم
هاروکو اومد در رو باز کنه که فیلیکس دستش رو گرفت و گفت
فیلیکس: یه دقیقه گوش_
ولی هاروکو نذاشت حرفش تموم شه و یکی زد تو گوشش جوری زد که فیلیکس افتاد
ویو آشیدو
اومدیم با دخترا بریم بیرون که دیدیم در اتاق باز شد و هاروکو اومد داخل
هاروکو: سلام
اوراراکا دویید سمتش و گفت
اوراراکا: سلام خوبی صدای افتادن تو بودی اومد(نگران)
هاروکو(با یه لبخند مهربون): آروم آروم نه من نبودم فکر کنم یکی تو راه رو افتاد
رفتم دستش رو کشیدم گفتم
اشیدو: من اشیدو هستم بیا بقیه رو بهت معرفی کنم مومو، وراکارا _______
ویو نویسنده
آشیدو همرو به هاروکو معرفی کرد و هاروکو با همه آشنا شد
اوراراکا: واییییییییی بچه هاااااا
مومو: چته
اوراراکا: ما اومدیم یه لباس عوض کنیم ولی کلی حرف زدیم هیفده دقیقه‌ای دیر کردیم
آشیدو: ای وایییییییی‍یییی ایزاوا سنسی مارو می‌کشه
هاروکو: آروم باشید اگه همین طوری ادامه بدین یه بیست دقیقه دیگه هم طول می‌کشه خب بیاید بریم من گردن میگیرم
آشیدو: نههه چرا تو تازه تو تازه واردی با تنبیه های ایزاوا پدرت در میاد
هاروکو: نگران نباشید بیاین بریم
بچه ها رفتن و دیدن پسرا و کلاس E2(خب این کلاس ساختگی و کلاس شرور هاست اگه توضیحات سناریو رو خونده باشید میدونید )همه وایستادن و از همه بد تر ایزاوا سنسی با چهره ی برزخی داره نگاشون می‌کنه
ویو اوراراکا
هاروکو با یه چهره ی خنثی جلو تر از همه رفت
ایزاوا: چرا آنقدر دیر کر __
هاروکو نذاشت ایزاوا سنسی ادامه بده و گفت
هاروکو: تقصیر منه داشتیم آشنا می‌شدیم زمان از دستمون در رفت
ایزاوا: اوف از دست تو بیا دنبالم
هاروکو و ایزاوا یکم دور تر از ما وایستادن و ایزاوا یه چیزی به هاروکو گفت و هاروکو با یه پوزخند جوابش رو داد همه داشتیم فاتحه میخوندیم که هاروکو درحالی که ایزاوا سنسی داشتن غر غر میکردن با یه لبخند به طرف ما اومد و گفت
هاروکو: خب اوکی شد کسی تنبیه نمیشه

                                            🎀پایان پارت 3✨
⁦(✯ᴗ✯)⁩⁦(✯ᴗ✯)⁩⁦(✯ᴗ✯)⁩⁦(✯ᴗ✯)⁩⁦(✯ᴗ✯)⁩⁦
خبببببب اینم پارت جدید
امید وارم خوشتون اومده باشه
می‌دونم یکم هندی شد ولی خوب دیگه به بزرگی خودتون ببخشید.
همین دیگه ممنون میشم حمایت کنید
(و این که ایزاوا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

دایی شماست بله دیگه همین🫤😐)
باییییییی⁦┌(・。・)┘♪⁩
دیدگاه ها (۶)

سناریو:زخم التیامی/پارت ۵(موقعیت:UA ) (زمان: ۶:۴۲)**نویسنده*...

پارت ۱۸

#عشق در نگاه او part 2خلاصه بعد چند دقیقه سوزا اومد و بهم زن...

《بر فراز ابرهای های سرنوشت》پارت ⁸《روز مدرسه》°ویو هیتومی°•داش...

وقتی بهمون خیانت میکنن و میگناعضا:ببخشید ات(با بغض)دوستمون:ج...

چند پارتیــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهــ...

چند پارتی تهیونگ 🥺🤍✨وقتی دابمسش گرفتی ولی...ویو منن 😌ناگهان ...

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

P30ویو انیاسنسی داشت درس میداد و همه تو ذهنشون داشتن به من و...

پارت ۲۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط