عمامه ام سوخت😭

🔥مصیبت های شام از زبان
امام زین العابدین(ع) (۳)

🕯زن های شامی از بالای بام ها، آب و آتش بر سر ما می‌ریختند... آتش به عمامه‌ام افتاد و چون دست‌هایم را به گردنم بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم، عمامه ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را هم سوزاند...
🖤😭
#بعدازحسین
#شام
#اسیران_کربلا
@neyvanay
دیدگاه ها (۰)

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

پارت ۴

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

چند پارتی بازی ممنوع

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

مصیبت های شهر شام

اهل بیت را صبح تا غروب در بازار می گرداندند😭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط