"my crazy love" p :36 💮🪷
ویو کوک
هان زنگ زد به جیسان یه چیزایی گفت منم کنجکاوی شدم امیدوارم لیسا به هوش آمده باشه
_هان چی میگفت لیسا خوبه
@کوک لیسا به هوش آمده جیسان بردش خونه
*چه خوب کوک بریم خونه پاشید دلم برای پرنسس تنگ شده
@اره بریم فیلیکس
هان و فیلیکس از اتاق رفتن بیرون من هنوز تو شک بودم که دوتاشون آمدن تو و گفتن
@*کوک پاشو دیگه نمیای ما بریم (با داد )
_ام.. آمدم بریم
سوار ماشین شدیم نمیدونستم وقتی رسیدیم چی به لیسا بگم دلم نمیخواست باهاش رو در رو شم
بعد ۲۰min رسیدیم عمارت وقتی رفتیم تو لیسا توی حال داشت با بم بازی می کرد انگار هیچی تغیر نکرده
*پرنسسسس (بلند و خوشحال )
@لالیساااااااااااااا (خوشحال و داد )
ویو لیسا
بیدار شدم انگار بعد دعوا با کوک رگ قلبم پاره شده بود. به هر حال مرخص شدم با جیسان رفتیم عمارت مامان و بابام و نامجون آمدن بهم سر زدن و رفتم منم شروع کردم با بم بازی کردم که یکی بلند داد زد پرنسس ... لالیساااا برگشتم نگاهشون کردم فیلیکس و هان بودن بدو بدو آمدن سمتم و محکم بغلم کردن
+(خنده )چه خبرتونه
هان زنگ زد به جیسان یه چیزایی گفت منم کنجکاوی شدم امیدوارم لیسا به هوش آمده باشه
_هان چی میگفت لیسا خوبه
@کوک لیسا به هوش آمده جیسان بردش خونه
*چه خوب کوک بریم خونه پاشید دلم برای پرنسس تنگ شده
@اره بریم فیلیکس
هان و فیلیکس از اتاق رفتن بیرون من هنوز تو شک بودم که دوتاشون آمدن تو و گفتن
@*کوک پاشو دیگه نمیای ما بریم (با داد )
_ام.. آمدم بریم
سوار ماشین شدیم نمیدونستم وقتی رسیدیم چی به لیسا بگم دلم نمیخواست باهاش رو در رو شم
بعد ۲۰min رسیدیم عمارت وقتی رفتیم تو لیسا توی حال داشت با بم بازی می کرد انگار هیچی تغیر نکرده
*پرنسسسس (بلند و خوشحال )
@لالیساااااااااااااا (خوشحال و داد )
ویو لیسا
بیدار شدم انگار بعد دعوا با کوک رگ قلبم پاره شده بود. به هر حال مرخص شدم با جیسان رفتیم عمارت مامان و بابام و نامجون آمدن بهم سر زدن و رفتم منم شروع کردم با بم بازی کردم که یکی بلند داد زد پرنسس ... لالیساااا برگشتم نگاهشون کردم فیلیکس و هان بودن بدو بدو آمدن سمتم و محکم بغلم کردن
+(خنده )چه خبرتونه
- ۸.۶k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط