عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۵
عمارت اون مافیای ترسناک پارت ۵
خوشگل خانم ویو🤣 ( ادمین ویو:)
بله دوستان عمل سه ساعت طول کشید و یک ساعت بعد هم ات بهوش اومده بود یول هم پیش ات بود بعد ۳۰ دقیقه به ات گفت میره واسش آب پرتقال بخره دکتر گفته بود خوبه واسش ، یول رفت مغازه
(بچه ها یول صدمه ی خاصی ندیده بود فقط سرش شکسته بود که با بخیه درست شد همین .)
ات ویو:
یول رفت آبمیوه بخره و راستی عمل موفقیت آمیز بود . تصمیم دارم تا یول میاد کمی چشمام رو روی هم بزارم نمیخوام بخوابم فقط چشمام رو میبندم ( تیکه کلام داداش من)
ولی متاسفانه به ۱ دقیقه نکشید خوابم برد .
خوشگل خانم ویو:
۲ دقیقه بعد شخصی در اتاق وی ای پی ات رو باز کرد کی میتونه باشه؟ شاید حدس واستون سخت باشه که کیه؟ اما یول نیست و هیچ کدام از دکتر و پرستار ها هم نیست اون کسی که وارد شده کسیه که همه میشناسیمش ،اون مرد با آمپول سمی ای که دستشه کسی نیست جز ............. جز............جز.................جز..................جز سوسمار ( گفته بودم قبلا سوسمار همون رئیس ات هست ولی ات بهش میگه سوسمار)
سوسمار رو سوس مینویسم
سوس: هه گرفته خوابیده ، دماغ من به خاطر تو شکسته لعنتی ، خیلی خوب باید تاوان پس بدی این آمپولی که دستمه عرض ۵ ثانیه طرف رو به خواب ابدی میبره ، خب تزریق آمپول رو شروع میکنیم آمپول کم کم داشت نزدیک ات میشد که ات بیدار شد یه لگد به وسط پای سوس زد و سریعا دکمه ی بغله تختش رو فشار داد این دکمه زمانی که فشار میده پرستار ها با دکتر ها سریع میان ، با لگدی که ات به سوس زد سومار رو زمین به خودش پیچید چند ثانیه بعد دکتر ها و پرستار ها هم اومدن
ات: این مرد داشت به من آمپول سمی تزریق میکرد پلیس خبر کنین .
یول هم همون موقع همراه دکتر ها رسیده بود وقتی دکتر و ات و سوس رو دید به اضافه ی هون آمپول قضیه رو فهمید و زنگ پلیس زد خلاصه پلیس اومد و سوس رو درگیر کرد و اون رو محکوم به حبس ابد کرد نه فقط به خاطر ات بلکه وقتی اون ها شکایت کردن بقیه ی کسانی که بهشون تجاوز شده بود و تهدید شده بودن که چیزی نگن هم جرعت پیدا کردن و به پلیس شهادت دادن .
فردا ی آن روز: ات ویو:
{با یول و یونا و من رفتیم کافه}
ات : حالا من بیکار شدم چی کار کنم خدا دکتر گفته باید سریعا دارو ها رو تهیه کنم مامانم حالا داره بد تر میشه و زد زیر گریه
یول : من معذرت میخوام ات { یول هم زد زیر گریه}
ات: اشکالی نداره{ گریه}
یول:{ در حال گریه}
یونا: دوستان دوستان الان با گریه چیزی حل نمیشه باید به راه حل پیدا کنیم{{{یونا دختر خیلی مستقلی هست و خیلی هوش تجارب خوبی داره و راستی یونا توی یه شرکت کار میکنه اونم مثل ات درسش خوب بوده ولی کار پیدا نمیکرده چون شرکت های تجاری افراد با سابقه رو میگیرند باید یک جا کار میکرده اون هم رفته توی یه عمارت کار کرده حالا یک ماهه که استعفا داده ولی اجوما بهش گفته یه خدمتکار قابل اعتماد جای خودش بیاره اگه نتوستم پیدا کنه باید برگرده سرکار قبلیش یعنی کار تو عمارت ، اون عمارت خدایی حقوق خوبی میداد}}}
یونا: خب یادتونه من قبلا در کار تو اون عمارت و این که یکی باید بره جام گفته بودم ، ات نو می تونی بری تازه حقوق خیلی زیادی میدن ~یورو ( نمیدونم چقدر پول کره ها زیاده) و یول تا یک ماه آینده که ات حقوق بده تو خرج و مخارج دارو های مادر ات رو بده چون مقصری، حالا هم دیگه آبغوره نگیرید .
گفته بودم از ایم به بعد یه اسلاید اضافه میزارم از عکس های اعضا
خوشگل خانم ویو🤣 ( ادمین ویو:)
بله دوستان عمل سه ساعت طول کشید و یک ساعت بعد هم ات بهوش اومده بود یول هم پیش ات بود بعد ۳۰ دقیقه به ات گفت میره واسش آب پرتقال بخره دکتر گفته بود خوبه واسش ، یول رفت مغازه
(بچه ها یول صدمه ی خاصی ندیده بود فقط سرش شکسته بود که با بخیه درست شد همین .)
ات ویو:
یول رفت آبمیوه بخره و راستی عمل موفقیت آمیز بود . تصمیم دارم تا یول میاد کمی چشمام رو روی هم بزارم نمیخوام بخوابم فقط چشمام رو میبندم ( تیکه کلام داداش من)
ولی متاسفانه به ۱ دقیقه نکشید خوابم برد .
خوشگل خانم ویو:
۲ دقیقه بعد شخصی در اتاق وی ای پی ات رو باز کرد کی میتونه باشه؟ شاید حدس واستون سخت باشه که کیه؟ اما یول نیست و هیچ کدام از دکتر و پرستار ها هم نیست اون کسی که وارد شده کسیه که همه میشناسیمش ،اون مرد با آمپول سمی ای که دستشه کسی نیست جز ............. جز............جز.................جز..................جز سوسمار ( گفته بودم قبلا سوسمار همون رئیس ات هست ولی ات بهش میگه سوسمار)
سوسمار رو سوس مینویسم
سوس: هه گرفته خوابیده ، دماغ من به خاطر تو شکسته لعنتی ، خیلی خوب باید تاوان پس بدی این آمپولی که دستمه عرض ۵ ثانیه طرف رو به خواب ابدی میبره ، خب تزریق آمپول رو شروع میکنیم آمپول کم کم داشت نزدیک ات میشد که ات بیدار شد یه لگد به وسط پای سوس زد و سریعا دکمه ی بغله تختش رو فشار داد این دکمه زمانی که فشار میده پرستار ها با دکتر ها سریع میان ، با لگدی که ات به سوس زد سومار رو زمین به خودش پیچید چند ثانیه بعد دکتر ها و پرستار ها هم اومدن
ات: این مرد داشت به من آمپول سمی تزریق میکرد پلیس خبر کنین .
یول هم همون موقع همراه دکتر ها رسیده بود وقتی دکتر و ات و سوس رو دید به اضافه ی هون آمپول قضیه رو فهمید و زنگ پلیس زد خلاصه پلیس اومد و سوس رو درگیر کرد و اون رو محکوم به حبس ابد کرد نه فقط به خاطر ات بلکه وقتی اون ها شکایت کردن بقیه ی کسانی که بهشون تجاوز شده بود و تهدید شده بودن که چیزی نگن هم جرعت پیدا کردن و به پلیس شهادت دادن .
فردا ی آن روز: ات ویو:
{با یول و یونا و من رفتیم کافه}
ات : حالا من بیکار شدم چی کار کنم خدا دکتر گفته باید سریعا دارو ها رو تهیه کنم مامانم حالا داره بد تر میشه و زد زیر گریه
یول : من معذرت میخوام ات { یول هم زد زیر گریه}
ات: اشکالی نداره{ گریه}
یول:{ در حال گریه}
یونا: دوستان دوستان الان با گریه چیزی حل نمیشه باید به راه حل پیدا کنیم{{{یونا دختر خیلی مستقلی هست و خیلی هوش تجارب خوبی داره و راستی یونا توی یه شرکت کار میکنه اونم مثل ات درسش خوب بوده ولی کار پیدا نمیکرده چون شرکت های تجاری افراد با سابقه رو میگیرند باید یک جا کار میکرده اون هم رفته توی یه عمارت کار کرده حالا یک ماهه که استعفا داده ولی اجوما بهش گفته یه خدمتکار قابل اعتماد جای خودش بیاره اگه نتوستم پیدا کنه باید برگرده سرکار قبلیش یعنی کار تو عمارت ، اون عمارت خدایی حقوق خوبی میداد}}}
یونا: خب یادتونه من قبلا در کار تو اون عمارت و این که یکی باید بره جام گفته بودم ، ات نو می تونی بری تازه حقوق خیلی زیادی میدن ~یورو ( نمیدونم چقدر پول کره ها زیاده) و یول تا یک ماه آینده که ات حقوق بده تو خرج و مخارج دارو های مادر ات رو بده چون مقصری، حالا هم دیگه آبغوره نگیرید .
گفته بودم از ایم به بعد یه اسلاید اضافه میزارم از عکس های اعضا
- ۸.۷k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط