پارت67
پارت67
من: هم بیعشوری هم عوضی
رایان: لطفا شماست
سگه یه جا خودشو جمع کرده بود ترسیده بود
من: چرا ترسوی
رایان: نرو نزدیک گاز میگیره
رفتم اروم نازش کردم که یهو خودشو باز کرد ناز می کرد
رایان: اولین نفری میزاره نازش کنه منم نمی زاره
من: چرا خب
رایان: تو معموریت یک ماه پیش پیدا کردمش کل ادماش گرفتیم این تنها می موند بابت این اوردمش خونه از اون موقعه سید اقا براش غذا میاره مامان میده تا بیاره نه که گاز می گیره مامان می ترسه
من: اخه حتما رو روحیش تحسیر گذاشته
رایان: اوهوم
من: میدیش به من
چشامو شبیه گربه کردم
رایان: یه شرط داره از این کارام نکن که خرت نمیشم
من: چی هر چی باشه قبوله
رایان: خب من هر شب باید بیام تو اتاقت بخواهم هر یک ساعتم باید بوسم کنی
من: دیگه چی زیادت نشه
رایان: اوکی مشکلی داری می خواستم بگم بیان سگ ببرن یه جای دیگه تو باغی یا جنگلی
چشام اشک نشد این سگا باید تو اتاق باشن کنار صاحبشون
من: قبوله
رایان: اوکی بس انا جون با صاحب جدیدت اشنا شو ایشون سارا هستن همسر بنده
من: گو نخور همسرش نیستم
رایان: نامزدم
من: نچ
رایان: دوست دخترم
من: نچ
رایان: بس چرا خونه منی
عصبی شده بود می تونستم چشای خونیشو ببینم
من: خب دوست دخترم
رایان: خب حالا شد یه چیزی
من: رایان میشه تو خونه نگهش داشت
رایان: از مامان و بابا بپرس فکر نکنم اجازه بدن
من: باشهه
باهاش بازی کردم بعد رفتم تو خونه
یه ساعتی میشه نشستم فکر می کنم براش اسم چی بزارم
مامان با یه ظرف میوه نشست کنارم
مامان:چی فکر دخترکم بهم زده
بابا داشت رو به رو روزنامه می خوند
من: این سگ ته باغ هستا
مامان:خب
من: می خواهم فردا ببرمش دامپزشکی دکتر ببینتش بهش واکسن بزنه یکمم خورده ریز بخرم براش اما خب این سگا باید تو خونه نگهداشت
مامان:خب اون جوری ببین سارا ما نماز می خونیم من نمیگم که سگ کثیف ها اصلا اما باز تو دین اومده دیگه
من: اگه فقدر تو سالن باشه تو اتاق شما نیاد چی تو اتاق می تونید نماز بخونید تازه خود پیغمبر تو کویر و رو خاک که حیوانات درنده هم بودن و ادرار بود نماز می خوند
مامان:خب اگه تو اتاق ما نیاد و بلد باشه کجا دشسویی کنه و گاز نگیره مشکلی نیست
من: واقعا عاشقتم مامان نرگسی
بغلش کردم
مامان:خب من برم به فکر شام باشم
بعد رفت
یهو بابا گفت
بابا: دمت گرم بابا هرچی می گفتم می گفت نه
من: شما هم بس راضین
بابا:اره بابا فردا کی میری منم میام باید براش خونه و لگن و پت و اسباب بازی و لباس و شونه و خیلی چیزای دیگه بخریم بعدم باید تربیتش کنیم
من: اره بابا بس چی خیلی کارا داریم باباجون حالا اسم چی بزاریم
هردو به روبه رو فکر می کردیم میوه می خوردیم
بابا:اتش
من: نچ پین
بابا:نه بلک
من: تکراری
بابا:اه بابا چرا انتخاب اسم سخته
من: هم بیعشوری هم عوضی
رایان: لطفا شماست
سگه یه جا خودشو جمع کرده بود ترسیده بود
من: چرا ترسوی
رایان: نرو نزدیک گاز میگیره
رفتم اروم نازش کردم که یهو خودشو باز کرد ناز می کرد
رایان: اولین نفری میزاره نازش کنه منم نمی زاره
من: چرا خب
رایان: تو معموریت یک ماه پیش پیدا کردمش کل ادماش گرفتیم این تنها می موند بابت این اوردمش خونه از اون موقعه سید اقا براش غذا میاره مامان میده تا بیاره نه که گاز می گیره مامان می ترسه
من: اخه حتما رو روحیش تحسیر گذاشته
رایان: اوهوم
من: میدیش به من
چشامو شبیه گربه کردم
رایان: یه شرط داره از این کارام نکن که خرت نمیشم
من: چی هر چی باشه قبوله
رایان: خب من هر شب باید بیام تو اتاقت بخواهم هر یک ساعتم باید بوسم کنی
من: دیگه چی زیادت نشه
رایان: اوکی مشکلی داری می خواستم بگم بیان سگ ببرن یه جای دیگه تو باغی یا جنگلی
چشام اشک نشد این سگا باید تو اتاق باشن کنار صاحبشون
من: قبوله
رایان: اوکی بس انا جون با صاحب جدیدت اشنا شو ایشون سارا هستن همسر بنده
من: گو نخور همسرش نیستم
رایان: نامزدم
من: نچ
رایان: دوست دخترم
من: نچ
رایان: بس چرا خونه منی
عصبی شده بود می تونستم چشای خونیشو ببینم
من: خب دوست دخترم
رایان: خب حالا شد یه چیزی
من: رایان میشه تو خونه نگهش داشت
رایان: از مامان و بابا بپرس فکر نکنم اجازه بدن
من: باشهه
باهاش بازی کردم بعد رفتم تو خونه
یه ساعتی میشه نشستم فکر می کنم براش اسم چی بزارم
مامان با یه ظرف میوه نشست کنارم
مامان:چی فکر دخترکم بهم زده
بابا داشت رو به رو روزنامه می خوند
من: این سگ ته باغ هستا
مامان:خب
من: می خواهم فردا ببرمش دامپزشکی دکتر ببینتش بهش واکسن بزنه یکمم خورده ریز بخرم براش اما خب این سگا باید تو خونه نگهداشت
مامان:خب اون جوری ببین سارا ما نماز می خونیم من نمیگم که سگ کثیف ها اصلا اما باز تو دین اومده دیگه
من: اگه فقدر تو سالن باشه تو اتاق شما نیاد چی تو اتاق می تونید نماز بخونید تازه خود پیغمبر تو کویر و رو خاک که حیوانات درنده هم بودن و ادرار بود نماز می خوند
مامان:خب اگه تو اتاق ما نیاد و بلد باشه کجا دشسویی کنه و گاز نگیره مشکلی نیست
من: واقعا عاشقتم مامان نرگسی
بغلش کردم
مامان:خب من برم به فکر شام باشم
بعد رفت
یهو بابا گفت
بابا: دمت گرم بابا هرچی می گفتم می گفت نه
من: شما هم بس راضین
بابا:اره بابا فردا کی میری منم میام باید براش خونه و لگن و پت و اسباب بازی و لباس و شونه و خیلی چیزای دیگه بخریم بعدم باید تربیتش کنیم
من: اره بابا بس چی خیلی کارا داریم باباجون حالا اسم چی بزاریم
هردو به روبه رو فکر می کردیم میوه می خوردیم
بابا:اتش
من: نچ پین
بابا:نه بلک
من: تکراری
بابا:اه بابا چرا انتخاب اسم سخته
- ۱۰.۳k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط