{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مارگارت تاچر مینویسد:

مارگارت تاچر مینویسد:

وقتی جوان بودم،
قایق سواری را خیلی دوست داشتم.
یک قایق کوچک هم داشتم که با آن در دریاچه قایق سواری میکردم و ساعت های زیادی را آنجا در تنهایی میگذراندم.

شبی بدون آنکه به چیز خاصی فکر کنم نشستم و چشم هایم رابستم.
شب خیلی قشنگی بود.

در همین زمان قایق دیگری به قایق من برخورد کرد.
عصبانی شدم و خواستم با شخصی که با کوبیدن به قایق آرامش من را بر هم زده بود دعوا کنم ولی دیدم قایق خالی است.

کسی در قایق نبود که با او دعوا کنم و عصبانیت خودم را به او نشان دهم،
چطور میتوانستم خشم خودم را تخلیه کنم ؟

هیچ کاری نمیشد کرد.

پس دوباره نشستم و چشم هایم را بستم، عصبانی بودم...
در سکوت شب کمی فکر کردم قایق خالی برای من درسی شد...


از آن به بعد، اگر کسی باعث عصبانیت من شود، پیش خودم میگویم:

"این قایق هم خالی است."
♥♣♥♣♥♣♥♣♥♣♥♣♥♣♥♣♥
هرگاه کسی خشم داشت بدانید که: به نوازش و کلام مهرآمیزی نیازمند است.
هرگاه کسی نومید بود آگاه باشید که : به کلماتی که سپاس او را ابراز کنند محتاج است.
و هرگاه کسی حسد می‌ورزید :نیاز دارد دیده شود.
اگر کسی شاکی و گله مند بود : نیاز دارد شنیده شود.
اگر کسی
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 193♡⁠。⁠)⁩هق هق ...

شاهزاده دوست داشتنی من

★彡   Part 50 彡★ ( رینا ) حس کردم نمیتونم نفس بکشم.اکسیژن این...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

فیک شوگا پارت هفتم مافیای بیرحم دختر لجباز

ویو پارک یورین: داشت سرشو نزدیکم میکرد میدونستم میخواد چکار ...

دامبلدور:(( خب ما نمیتونیم کاری کنیم حق با ا.ت بوده.))زن موه...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط