{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر".
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.
نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
عادت کرده بودند مزیت فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر".
انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود.
نوشته بود "عطر حس هایی را در آدم بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است".
#فریبا_وفی #رویای_تبت

@Poem_Radioo
دیدگاه ها (۱)

.یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند ب...

یه روز از سرِ بیکاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با ...

یک روز از سرِ بی کاری ،به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند.ب...

•| خواندنی یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی...

قطعه ای از کتاب"رویای تبت"... یک روز از سرِ بی کاری به بچه ه...

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با...

یک روز از سرِ بی کاری ،به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند.ب...

#یک_دقیقه_مطالعه 📚یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط