{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طعم عشق 🤍

طعم عشق 🤍
#part_4

رضا: اینه سر میزت ... ارسلان دلتو دزدید ..😬
+نمیدونم یعنی نه با..!
رضا : میدونستم وقتی ارسلان سوال پیچم میکنه یه کاسه ای زیر نیم‌ کاسشه😢
+خب میتونی بری داداش نگا فرم‌ میکنم بت خبر میدم.. شمارشو نگرفتی ؟؟
رضا:وای نه یادم رفت ... خب تو فرم‌ نوشته دیگه
+اوکی میتونی بری 🤝

_سوار تاکسی شدیم و حرکت کردیم . . . فکرم‌ خیلی مشغولش بود خودمم دلیلشو نمیدونستم نکنه عاشقش شدم ... نه دیانا چه عاشقی یه بار اون پسره عوضی گولم داد بسمه ( ادمین : بچه ها به اونجاشم‌ میرسیم که پسره کیه--)

آتوسا: میگم دیا وقتی اون پسر خوشگله اومد تو چرا رنگت پرید و هی بِر بِر نگاش میکردی ؟؟--
_نه بابا دیوونه فقط آشنا میزد .
آتوسا: آره جون خودت آشنا میزد یا ...
_میدونستم میخواد چی بگه گفتم بابا بس کن حوصله داری 😬
آهاا راستی آتوسا ناهار مهمون تویم هاا
تا تو باشی شرط نبندی وقتی نمیتونی عمل کنی بهش 😃
آتوسا: باش آتوسا و قولش😉
۱۰minبعد
_________

-رسیدیم یه رستوران و رفتیم داخل و نشستیم...

گارسون : سلام چه سفارشتون؟!
-دو پرس جوجه بی زحمت 🤙🏻
گارسون : بله
_ممنون

آتوسا : دیا گوشیم داره زنگ میخوره برم بیرون صحبت کنم میام
- اوکی فقط زودی برگرد.. سرمو چرخوندم یهو چشمم خورد به میز روبه‌رویم که همون پسر خوشتیپه ( ارسلان ) و اون آقا رضا و یه دختر خوشگله دیگه هم پیششون هس . . . . . دختره از دورم آشنا میزد برام ...
الکی واسه اینکه بفهمم اون دختره کیه کارتم رو انداختم رو زمین به منظور اینکه حواسم‌ نبوده ..) بلند شدم رفتم کارتم رو از زمین ور دارم دیدم ارسلان ورضا اون دختره روشو برگردوندن.. دختره وقتی روشو برگردوند شناختمش .. پانیذ بود رفیق خوشگلم ❤️
پانیذ: عه دیا تویی؟
-آره ... پانیذ قشنگم تویی؟
پانیذ: سلام رفیق بی معرفتم چطوری ؟
- سلام عخشم تو خوبی .. حالا ما شدیم بی معرفت🤝🥺
سلام آقا رضا خوب هستین ...
رضا: سلام دیانا خانم شما خوبید ..
- قربون شما .. پانیذ این طرفا .. معرفی نمیکنی ؟
پانیذ : این رضا خاستگارم
ایشونم آقا ارسلان رفیق صمیمی رضا ❤️
_ بسلامتی مبارکا باشه .. هی میگفتی خاستگارم ایشونه؟
پانیذ: آره 😍 تو چجوری می شناسیشون؟
- فرم‌ پر کردم تو کافه پیش آقا رضا ..
پانیذ: آهاا
- سلام آقا خوب هستین..
+سلام خانم بنده شناختمتون .... 💜 همون خانمی که امروز تشریف آوردید برا استخدام ..

ادامه دارد ...! (پایان پارت چهارم)

حمایت + لایک ۱۵🥺🤍
دیدگاه ها (۱)

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

نماهنگ بابا رضابا صدای روح الله رحیمیانو همراهی گروه سرود شم...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: ششاون خانم: پس تو میلنی،...

part2My beautiful vampireویو ات وقتی پسره وارد شد موجونم سی...

پارت هشتم همین حرف جونگ‌کوک مثل یه تیر خورد وسط قلب نامجون. ...

مربی موتور سوار

p10دامیان انیا و اندر داشتن باهم حرف می زدن که یه ان یه پسر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط