چند پارتی

چند پارتی
پارت چهارم

یک شب، وقتی نسیم خنک موهای ات را تکان می‌داد، جونگ‌کوک آرام دستش را روی گردنش گذاشت، سرش را خم کرد و بوسه‌ای عمیق‌تر از همیشه روی لب‌هایش گذاشت. دستانشان بی‌قرار در هم قفل شد و بدن‌هایشان به هم فشرده شد.

هیچ‌کدام نمی‌خواستند عقب بروند. هیچ‌کدام نمی‌خواستند حتی یک لحظه از گرمای دیگری دور شوند.

خانه ساکت بود. والدین خوابیده بودند، و فقط نور کم‌رنگ ماه از پنجره به اتاق می‌تابید. ات روی تخت نشسته بود و کتابی در دست داشت، اما تمرکز نداشت. صدای آرامی در زد، و قبل از اینکه جواب دهد، در باز شد.

جونگ‌کوک بود. چشم‌هایش برق می‌زد، مثل کسی که دیگر نمی‌تواند خودداری کند. بی‌هیچ حرفی در را بست، قدم‌هایش سنگین و محکم بود، مستقیم سمت او رفت.

ات خواست چیزی بگوید، اما قبل از اینکه کلمه‌ای از لب‌هایش خارج شود، جونگ‌کوک او را به سمت خودش کشید. نفس‌هایشان به هم خورد، فاصله‌ای بینشان نمانده بود. لب‌های جونگ‌کوک روی لب‌های او نشست، داغ و پر از عطش.

بوسه طولانی شد. آنقدر طولانی که هر دو نفس‌شان برید. دستان جونگ‌کوک روی کمر و شانه‌های ات می‌لغزید، محکم‌تر می‌کشیدش. ات ابتدا دستپاچه شد، اما بعد آرام دستانش را دور گردن او حلقه کرد، تسلیم گرمای او شد.

روی تخت افتادند، در حالی که هنوز بوسه‌ها قطع نمی‌شد. نفس‌هایشان به هم گره خورد، بدن‌هایشان نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد. هر بوسه عمیق‌تر از قبلی، هر لمس پرحرارت‌تر.

جونگ‌کوک زیر لب زمزمه کرد:

"می‌دونی این کار چقدر خطرناکه؟"
ات نفس‌نفس‌زنان گفت: "آره… اما دیگه نمی‌خوام عقب بکشم."

بغلشان تنگ‌تر شد، بوسه‌ها عمیق‌تر. در آن لحظه، هیچ‌چیز جز گرمای تن یکدیگر وجود نداشت.--

از آن شب به بعد، همه‌چیز تغییر کرد. دیگر هیچ‌کدام نمی‌توانستند فاصله بگیرند. هر وقت تنها می‌شدند، عطش و حرارت بینشان فوران می‌کرد.

گاهی در آشپزخانه، وقتی کسی نبود، جونگ‌کوک او را روی پیشخوان می‌نشاند و با بوسه‌های داغ لب‌هایش را می‌بلعید. گاهی شب‌ها روی بالکن، ات را محکم در آغوش می‌گرفت، آنقدر محکم که انگار می‌ترسید از دستش بدهد.
دیدگاه ها (۱)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

### پارت دوم: از سکوت تا لب‌هاسکوت سالن تمرین حالا دیگه سنگی...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

چندپارتی جونگ کوک

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

دختر و پارتی

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

قسمت ۷بعد از رفتن جیمین، هوا توی هال حسابی سنگین شده بود. جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط