.

.
آه ای غواص شهید مادرم دید تورا ، دست تو را

و همش زمزمه میکرد به ترکی "ننه قربان سنه را"
#بضاعت_ما
#سلام_بر۱۷۵غواص_شهید
دیدگاه ها (۱)

سلام مادرم،ای فدای تو جونم...روضه دار حضرت مادر کجایی؟!💔ننه ...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

My Arirang Part 11با احساس سرمای تیغ شمشیر فردی زیر گلوش زبا...

سناریو باکودکو

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۴ *سانیار*تو خواب خیلی ناز و شکن...

پارت 21 رمان💓 عشق مدرسه ای 💓اون کسی نبود جز.. هیونجین هیونجی...

part61. . یونجون چشماشو بست و آه عمیقی کشید فلش بک*با رسیدن ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط