{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part61

part61
.
.
یونجون چشماشو بست و آه عمیقی کشید
فلش بک*
با رسیدن به کوچه هانیانگ همش فکر میکرد چجوری اونارو گیر بندازه به هر حال نمیتونست دست تنها با یه کلت کمری از پس اونا بربیاد باید یه کاری میکرد!
~الو یونجون؟
_هی خوبی؟ ازت یه لطفی میخواستم کریس تنها کسی که به ذهنم رسید تو بودی.
~.. راحت باش یون
_یه عوضی چند وقتیه بوم رو زیر نظر داره و همش اذیتش میکنه دیروز بهش تکست داده بود امشب بیاد به یه ادرس ولی من به جاش اومدم نمیخوام بفهمه میخواستم تا دو ساعت دیگه به پلیس بگی به ابن ادرس که برات میفرستم بیاد
~مطمئنی تنهایی رفتنت درسته؟ اسیب میبینی
_اگه اینکارو نکنم بوم هیچوقت ازاد نمیشه در مورد مدرکم من سعی میکنم تو ساعت مچیم صدا و عکسایی ازوشن جمع کنم
~مراقبت کن
_ممنونم
پایان فلش بک*
_ساعتم چی؟ اون کجاست؟
+ساعتت؟ اها ساعت مچیت؟ ساعتتو فکر کنم وقتی لباساتو عوض میکردن در اوردن ولی بین لباسات نبود!
_منظورت چیه؟ مدارکی که جمع کرده بودم تو اون ساعته!
....
سیگارشو توی جا سیگاریش انداخت و به ویدیویی که پخش شد نگاه کرد
"فکر کردی با این قدرتت آتریسو میترسونی؟ اون حتی بزرگترین باند کشورم از بین برد اسکل!"
_بزرگترین باند؟
"باند فیا بزترین باند عر. ضی که اتریس با یه قرار نابودش کرد!"
و مشتی از طرف مرد به صورت یونجون خورد و ویدیو تموم شد
«یه مشت احمق دور خودم جمع کردم»
ساعتو از روی میزش برداشت و نگاهی دوباره بهش انداخت
«خوردش کشید بعد بسوزونیدش»
•چشم رئیس
.....
دیدگاه ها (۵)

بدجوری رو این سریال قفلیم🛐🛐

switch ❤️‍🔥#yeonjun#beomgyu#txt#beomjun#yawnzz#bangtan##bts

part60. . صدای حرف زدن دو. نفرو مبهم میشنید +هیونگ یعنی واقع...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط