گنجیشک کوچــــــــولــو از پشت شیــــــشه گفت : من همیشــ

گنجیشک کوچــــــــولــو از پشت شیــــــشه گفت : من همیشـــــه باهات میمونــــــــم.. و گنجیشک تووی اتاق فقـــــط نگاش کـــــــرد! گنجیشک کوچـــــــولو گفت من واقـــــعا عاشقــــــــتم.. امـــا گنجیشک تووی اتاق بـــــاز هـــــم نگاش کــــــرد! امـــــروز دیــدم گنجیشک کوچـــــــــولو پشت شیــــــشه ی اتاقـــــــم یخ زده ! اون هیچ وقت نفــــــهمید.. گنجیشک تووی اتاقـــــــــم.. چــــــــــوبی بـــــــود! حکایت بضی از ماهاست خودمونــــــــــو نابـــــــــود می کنیم.. واســـــــــه آدمای چوبی کسایی که نــه میـــبیننمون.. نـه صدامونو میـــــــشنون،،،،،،
دیدگاه ها (۶)

𝖕𝖆𝖗𝖙15شب موعود، باران گرفت. مارال شنل تیره‌اش را روی سرش کشی...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

پارت ۱۵

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

ابلیس

یک سگ زیادی ولگرد

عاشق part³کوک سوار ماشین شد که ات گفت :• کوکی ازت ممنونم- پر...

#حکایت_قدیمی در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که مرتب با هم ...

چند پارتی(درخواستی)

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ¹ویو اتهوا بارونی بود.صدای قطره‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط