زیر خاکستر ذهنم باقی است
زیر خاکستر ذهنم باقی است
آتشی سرکش و سوزنده هنوز
یادگار است ز عشقی سوزان
که بود گرم و فروزنده هنوز
عشق ، همانگونه که بنیان مرا سوخت و خاکستر کرد
غرق در حیرتم از اینکه چرا ، مانده ام زنده هنوز ؟ !
گاه گاهی که دلم میگیرد ، پیش خود میگویم ،
آنکه جانم را سوخت ، یادی آرد ، از این بنده هنوز ؟
مرگ صد بار، بِه از ، بی تو بودن باشد ،
گفتم از عشق تو من خواهم مرد ،
چون نمردم ، هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز
گرچه از فرط غرور ، اشکم از دیده نریخت ،
بعد تو لیک پس از آن همه سال
کس ندیده به لبم خنده هنوز
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سال هاست که از دیده برفتی لیکن
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است
زیر بار غم عشق ، قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما . . .
همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق ، دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان می بینند
زیر خاکستر جسمم باقی است
آتشی سرکش و سوزنده هنوز . . .
آتشی سرکش و سوزنده هنوز
یادگار است ز عشقی سوزان
که بود گرم و فروزنده هنوز
عشق ، همانگونه که بنیان مرا سوخت و خاکستر کرد
غرق در حیرتم از اینکه چرا ، مانده ام زنده هنوز ؟ !
گاه گاهی که دلم میگیرد ، پیش خود میگویم ،
آنکه جانم را سوخت ، یادی آرد ، از این بنده هنوز ؟
مرگ صد بار، بِه از ، بی تو بودن باشد ،
گفتم از عشق تو من خواهم مرد ،
چون نمردم ، هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز
گرچه از فرط غرور ، اشکم از دیده نریخت ،
بعد تو لیک پس از آن همه سال
کس ندیده به لبم خنده هنوز
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سال هاست که از دیده برفتی لیکن
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است
زیر بار غم عشق ، قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما . . .
همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق ، دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان می بینند
زیر خاکستر جسمم باقی است
آتشی سرکش و سوزنده هنوز . . .
- ۲.۴k
- ۱۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط