{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه

جلسه‌ی هاشیراها تازه شروع شده بود.

کاگایا آرام در صدر اتاق نشسته بود و بقیه‌ی هاشیراها درباره‌ی وضعیت یوکی حرف می‌زدند. سانمی هم با دست به سینه، اخمو و کلافه کنار دیوار ایستاده بود.

«اون بچه باید یاد بگیره حد و مرز یعنی چی—»

ناگهان—

تق!

پنجره‌ی اتاق باز شد و یوکی مستقیم از بیرون پرید داخل.

همه شوکه برگشتند سمتش.

موئیچیرو زیر لب گفت:

«…دوباره شروع شد.»

یوکی بدون مکث مستقیم سمت سانمی دوید و پرید رویش.

سانمی غافلگیر شد و تعادلش را از دست داد.

«هوی—!»

هر دو محکم روی زمین افتادند.

صورت سانمی فوراً قرمز شد.

«از روم بلند شو، یوکی!»

اما یوکی اصلاً گوش نکرد. برعکس، رفت بالای سانمی نشست و پاهایش را دو طرف او گذاشت تا فرار نکند.

هاشیراها با ناباوری نگاه می‌کردند.

رنکوگو تقریباً داشت خفه می‌شد از خنده.

تنگن زمزمه کرد:

«این دیگه خیلی پر زرق‌وبرقه…»

سانمی که حالا هم عصبانی بود هم شدیداً خجالت‌زده، سعی کرد بلند شود.

«گفتم پاشو—»

اما یوکی اخم کرد و با مشت کوچکش زد توی صورت سانمی.

تق!

چند ثانیه سکوت مطلق.

سانمی آرام سرش را چرخاند… بعد رگ‌های صورتش یکی‌یکی بیرون زدند.

«…تو الان واقعاً منو زدی؟»

یوکی دوباره مشت زد.

تق!

شینوبو سریع دفترش را جلوی صورتش گرفت که خنده‌اش دیده نشود.

موئیچیرو هم خیلی جدی به سقف نگاه می‌کرد تا نخندد.

اما این بار سانمی واقعاً عصبانی شد.

باد شدیدی کل اتاق را لرزاند.

در یک حرکت سریع، سانمی مچ هر دو دست یوکی را گرفت و جابه‌جایش کرد؛ حالا یوکی روی زمین گیر افتاده بود و سانمی بالای سرش خم شده بود.

«خیلی خب… بازی تموم شد.»

یوکی برای اولین بار کمی نگران شد.

سانمی با لبخند خطرناکی گفت:

«حالا می‌فهمی وقتی کسی اعصاب منو خرد می‌کنه چه اتفاقی می‌افته.»

و درست در همان لحظه، کاگایا با صدای آرامش گفت:

«سانمی.»

کل اتاق ساکت شد.

سانمی خشکش زد.

کاگایا لبخند ملایمی زد:

«فکر می‌کنم این جلسه دیگر به اندازه‌ی کافی… پرتنش شده است.»
دیدگاه ها (۰)

partباد سرد به صورتش می‌خورد.کلارا از کوچه‌ای باریک پیچید.دی...

P : 30

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

Part 7

درخواستی مایکی

پارت 3۸صدایِ برخوردِ شلاق با پوست، توی فضایِ ساکتِ اتاق مثل ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️اِلین به سه نام علامت‌خورده نگاه کرد.«اون ...

بنده پارت قبل_

پارت ۱۳: بهایِ پیروزیصدای شلیک مثل پتک توی مغزِ ا.ت کوبیده ش...

تکاپو پارت 107:خاک تو سرت🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...نور خورشید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط