{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم

گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم
باز می‌بینم و دریا نه پدیدست کرانش

عهد ما با تو نه عهدی که تَغَیُر بپذیرد
بوستانی‌ست که هرگز نزند باد خزانش
دیدگاه ها (۱)

باز کن پنجره را و به مهتاب بگوصفحه ذهن کبوتر آبی استخواب گل ...

چیست در فلسفه ی عشـــق که دور از درک است؟یک نظر دیدن و یک عم...

مےشود اےهمہﺩنیایِﺩلمبہ سڪوتِﺩلِ من گوﺵڪنےیا ڪہ هےساز جدایےنز...

ازعشق نگوڪہ خنده ام مےگیردهرچند دلم بدونِ آن می میردسمتِ من ...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

بهار بدون تو

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

╔════════════════════════════╗پارت ۱۱۰ | «روزی که همه فهمیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط