{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم

گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم
باز می‌بینم و دریا نه پدیدست کرانش

عهد ما با تو نه عهدی که تَغَیُر بپذیرد
بوستانی‌ست که هرگز نزند باد خزانش
دیدگاه ها (۱)

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

بهار بدون تو

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

**Part لارا سریع از پله‌ها پایین رفت و با صدای بلند گفت:«پسر...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹²ویو میکا_____هوا تاری...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴¹ویو میکا_____جیمین بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط