پسر بچه برای باباش که تنها پامنبریش بود نوحه میخوند و باب

پسر بچه برای باباش که تنها پامنبریش بود نوحه میخوند و باباهه با جون و دل سینه می‌زد!
لوکیشن: خیمه‌گاه امام حسین (ع)

@
دیدگاه ها (۰)

.امام رضا(ع) اینجوریه که:وقتی باهاش درد دل می‌کنی، حرفتو می‌...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

🍀 #پنجشنبه_های_حسینی

امروز فرمانده خیمهگاه ما امام خامنهای

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

کاش بچه‌هادر خانه‌هایی بزرگ شوندکه معماری‌شان، خاطره‌ی خوبی ...

🔻 شیخ حسین انصاریان همان کسی است که یک روزی این حرفو زد و به...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط