سرد و سوزنده
سرد و سوزنده
پارت14
---
صبح روز بعد – لابی هتل
ات با موهای پریشون و عینک دودی روی دماغش، یه فنجون قهوه گرفته بود دستش و زیر لب غر میزد. کوک با صورت خوابآلود، از آسانسور بیرون اومد.
کوک: (با صدای گرفته) دیشب یه ماهی کنار تخت خوابید یا تو بودی؟
ات: (بیحوصله) خودت بودی که با اون موی خیس، بالشو خیس کردی و خوابیدی رو دنده من!
---
بلندگوی هتل روشن شد:
گوینده: «سلام به زوجهای دوستداشتنی! امروز مسابقهی "کدوم زوج بهتر همو میشناسه؟" در لابی برگزار میشه!»
ات و کوک با هم نگاه کردن...
ات: این دیگه چیه؟
کوک: (با چشمهای درخشان شرارت) نقشه جدیدهست! بریم خراب کنیم، پدربزرگ ببینه حتی اسم همو بلد نیستیم!
---
نیمساعت بعد – سالن مسابقه
ده تا زوج نشسته بودن. مجری خوشحال، با کت رنگی و لبخند مصنوعی وارد شد.
مجری: «آمادهاید؟ سوال اول! خانمها، رنگ مورد علاقه شوهرتون چیه؟»
ات: (در گوش کوک) "مشکی؟ خاکستری؟ خون؟!"
کوک: "نارنجی! چون پدربزرگ ازش متنفره."
ات نوشت: نارنجی
کوک هم زد: نارنجی
جمعیت: واااای چه بانمکن!!!
---
مجری: «سوال بعد! آقایون، همسرتون از چی بیشتر از همه متنفره؟»
کوک: (در حالی که مینوشت) "از من"
ات: (در حالی که مینوشت) "از کوک"
نتیجه؟
کاملترین هماهنگی سال!
---
تا پایان مسابقه، هر چی جواب میدادن یا همدیگه رو مسخره میکردن یا دقیق جواب میدادن، که هر دو پدربزرگ رو بدتر گول میزد!
مجری: «خب، زوج برندهمون... آقای جونگکوک و خانم ات!»
کوک و ات: (با تعجب) «چی؟!»
مجری: «جایزه: یه شب رایگان در سوئیت عـاشقـانه مخصوص زوجهای برنده!»
---
ات و کوک کشونکشون به سمت سوئیت رفتن.
ات: "من تو وان میخوابم."
کوک: "من تو کمد."
ات: "یه صدا ازت بیاد، با شامپوی هتل خفتت میکنم!"
کوک: "اگه تو بخوابی و منو بزنی، پدربزرگ فکر میکنه عاشقی!"
ات: "اگه یه شب دیگه این فیلمو بازی کنم، خودمو از پنجره پرت میکنم."
---
اما اون شب... برای اولین بار، با هم نخندیدن...
بلکه وسط اون خستگی و بازی و دروغ و خندههای زورکی...
یه سکوت خالص بینشون نشست.
نه از سر تنفر، نه از سر عشق.
یه حس جدید... ولی هنوز مبهم.
---https://wisgoon.com/mahyajkjkkook
پارت14
---
صبح روز بعد – لابی هتل
ات با موهای پریشون و عینک دودی روی دماغش، یه فنجون قهوه گرفته بود دستش و زیر لب غر میزد. کوک با صورت خوابآلود، از آسانسور بیرون اومد.
کوک: (با صدای گرفته) دیشب یه ماهی کنار تخت خوابید یا تو بودی؟
ات: (بیحوصله) خودت بودی که با اون موی خیس، بالشو خیس کردی و خوابیدی رو دنده من!
---
بلندگوی هتل روشن شد:
گوینده: «سلام به زوجهای دوستداشتنی! امروز مسابقهی "کدوم زوج بهتر همو میشناسه؟" در لابی برگزار میشه!»
ات و کوک با هم نگاه کردن...
ات: این دیگه چیه؟
کوک: (با چشمهای درخشان شرارت) نقشه جدیدهست! بریم خراب کنیم، پدربزرگ ببینه حتی اسم همو بلد نیستیم!
---
نیمساعت بعد – سالن مسابقه
ده تا زوج نشسته بودن. مجری خوشحال، با کت رنگی و لبخند مصنوعی وارد شد.
مجری: «آمادهاید؟ سوال اول! خانمها، رنگ مورد علاقه شوهرتون چیه؟»
ات: (در گوش کوک) "مشکی؟ خاکستری؟ خون؟!"
کوک: "نارنجی! چون پدربزرگ ازش متنفره."
ات نوشت: نارنجی
کوک هم زد: نارنجی
جمعیت: واااای چه بانمکن!!!
---
مجری: «سوال بعد! آقایون، همسرتون از چی بیشتر از همه متنفره؟»
کوک: (در حالی که مینوشت) "از من"
ات: (در حالی که مینوشت) "از کوک"
نتیجه؟
کاملترین هماهنگی سال!
---
تا پایان مسابقه، هر چی جواب میدادن یا همدیگه رو مسخره میکردن یا دقیق جواب میدادن، که هر دو پدربزرگ رو بدتر گول میزد!
مجری: «خب، زوج برندهمون... آقای جونگکوک و خانم ات!»
کوک و ات: (با تعجب) «چی؟!»
مجری: «جایزه: یه شب رایگان در سوئیت عـاشقـانه مخصوص زوجهای برنده!»
---
ات و کوک کشونکشون به سمت سوئیت رفتن.
ات: "من تو وان میخوابم."
کوک: "من تو کمد."
ات: "یه صدا ازت بیاد، با شامپوی هتل خفتت میکنم!"
کوک: "اگه تو بخوابی و منو بزنی، پدربزرگ فکر میکنه عاشقی!"
ات: "اگه یه شب دیگه این فیلمو بازی کنم، خودمو از پنجره پرت میکنم."
---
اما اون شب... برای اولین بار، با هم نخندیدن...
بلکه وسط اون خستگی و بازی و دروغ و خندههای زورکی...
یه سکوت خالص بینشون نشست.
نه از سر تنفر، نه از سر عشق.
یه حس جدید... ولی هنوز مبهم.
---https://wisgoon.com/mahyajkjkkook
- ۶.۷k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط