{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را ...فراموشش نخوا

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را ...فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را
نسیم مست وقتی بوی گل میداد فهمیدم ...که این دیوانه پرپر میکند یک روز گل ها را
خیانت قصه ی تلخی ست اما از که می‌نالم؟ ... خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست ...چه آسان ننگ میخوانند نیرنگ زلیخا را
کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست ...چرا آشفته میخواهی خدایا خاطر مارا
نمیدانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است ...که وحشی میکند چشمانش آهو های صحرا را !...
چه خواهد کرد با ما عشق ؟پرسیدیم و خندیدی ...فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را
اقلیت ....فاضل نظری
دیدگاه ها (۳)

مرا بازیچة خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد ...

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد ...

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد ...

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد ...

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

مرا  بازیچه‌ خود ساخت چون موسی که دریا را / فراموشش نخواهم ک...

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد ...

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط