{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را

 فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را 

 

نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم 

که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را

 

خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم 

خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را 

 

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را

 

کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست

چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را

 

نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است

که وحشی می کند چشمانش آهوان صحرا را

 

چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی

فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را 

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

مرا  بازیچه‌ خود ساخت چون موسی که دریا را / فراموشش نخواهم ک...

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را فراموشش نخواهم کرد چ...

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد ...

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد ...

فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا رانسیم مست وقتی بوی گل م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط