part23

جئون بزرگ جشن بزرگی برای تک پسر بزرگش ترتیب دیده بود از جمله سیاست مدارا و همچنین انبوهی ازخبر نگار وخیلی از آدم ها کع دخترک و پسرک نمیشناخت اونجا بودن
همه چی خوب بود تا وقتی که کیک بریده شد
جئون بزرگ با مادر بچه ها به سند رفت و هر دو تصمیم بزرگی رو اعلام کردن
جئون بزرگ:امروز اینجا جمع شدیم تا ۲۹ سالگی پسرم جئون جنگکوک رو جشن بگیریم...!و تصمیم مهمی رو اعلام کنیم
خانم جئون:طبق رسومی که داریم بزرگ ترین فرزند جانشین و رهبر بعدی میشه
جئون بزرگ:و جانشین خاندان جئون پسرم جئون جنگکوک رو اعلام میکنیم
همه دست زدن و ابزار خوشحالی کردن
مهمون ها کم کم داشتن میرفتن
وقتی که مهمونی تموم شد جمع خانواده موند پدر ..مادر..سانا..کوک...یونا...
مین یونا نامزد کوک و همچنین خواهر مین یونگی بود!
چرا از لفظ گذشته استفاده کردیم؟؟؟
جئون بزرگ از اول با ازدواج دو زوج مخالف بود
دنبال بهانه ای بود تا از شر یونا خلاص بشه اما برای چی؟؟...
تازمانی که ... اون روز نحس رسید!
بومم.....
همه در شک به شخصی که گولوله جونش رو داشت هر لحظه میگرفت خیره شده بودن پسرک سریع به سمت نامزدش خیز برداشت و اون رو در آغوش کشید
با چشمانی گریان برای بیدار نگه داشتن نانزدش بود
دخترک رو براید بلند کرد و به طرف خروجی حرکت کرد ولی با صدای گلوله دوم که به پاش اصابت کرده بود با زانو زمین فرود اومد مرد بزرگ تر با ظالمیت تمام
به سمت اونا رفت و از بالا به پسرش که جلوش به زانو نشسته بود خیره شد سر اصلحه رو به سمت پسرش گرفت که با جیغ دخترش بدون شوکی بهش خیره شد
دخترک:داری چه غلطی میکنییی...(جیغ)
مرد بزرگ تر پوزخندی زد ...ماشه رو کشید
و روبه عروسش
مرد بزرگ تر:برو به جهنم!
و کشلیک کرد....
پسرک به عشق زندگیش که توی آغوشش مرد خیره شدگولوله درست وسط پیشونیش خودشو نشون میداد
چشمانش پر شد و با تمام توان فریاد کشید و گریه کرد
کوک:چرااااا...چرااا ...چرا اونو ازم گرفتیی؟؟؟همچیمو ازم گرفته بودی....چرااااااونننن؟؟؟مگه اون چی کار کرده بود؟؟؟؟(گریع شدید)
مرد بزرگ تر:چیزی رو دیده بود که نباید میدید!(جدی به پشتش برگشت)
دخترک شاهد صحنه های درد کشیدن برادرش بود و با داد به سمت پدر خیز برداشت و ازکراوات پردش کشید که موجب کمی خفه شدن پدرش شد
دخترک:با این کارت باعث شدی بهفمم چقدر پستی!
ولی این اینجا تموممم نمیششهههه تا خودددممم با دست هاییی خودممم زمینتتت نزنم دست از سرت بر نمیدارمم مطمئن باش کابوس شب هات میشم جئون
مرد بزرگ تر توی گوش دخترک خوابوند که دخترک با لباس بلندش نقش زمین شد دخترک دستشو روی صورتش که میسوخت گداشته کمی خودشو از زمین فاصله داد که با عشق زندگیش روبهرو شد که چطور شوکه به خواهر خیره شده!
دخترک:یو..یونگی!
دیدگاه ها (۲)

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت دهمیونا با عصبانیت به مرد خیره ش...

Iove and the MoonPart 44ویو یوناچند ثانیه فقط به در خیره شده...

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت نوزدهم: مردی که هرگز نمُردجونگ‌کوک ا...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط