{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p1

p1

☆فاجعه ای به نام ما☆

ویو راوی
امروز قشنگ ترین روز برایه اون سه تا دختره روزی که همیشه منتظرش میمونن امروز رو خواستن جوری بگذرونن که تا عمر دارن فراموشش نکنن

ویو لینا
امروز بهترین روز زندگیمه یعنی اولین روزه تابستون واییی امروز رو میخوایم با دخترا بترکونیم رفتم سراغه لونا و یونجی

لینا: هوییی گاو هایه عزیزم اماده شدین بریم « داد »

یونجی: وایی لینا اینقدر داد نزن « جیغ»

لونا: چتونه اینقدر داد میزنید انگار شوهراتون مردن « خنده »

یونجی و لینا: دهنت رو ببند پشه نره توش « هم زمان »

لونا: باشه، اصلا خودتون برین بیرون من باهاتون نمیام « قهر و کیوت»

لینا: واییی لونا ترو خدا اینقدر کیوت نباش شبیه جوجه میشی « خنده »

لونا: کیوت و جوجه خودتی، من امروز حوصله ندارم میخوام خواب بمونم « بی حال»

یونجی: لونا یا اماده میشی یا میزنم از هفت جا نصفت میکنم « داد »

لونا: لینا این چشه وحشی شد« اروم»

لینا: نمیدونم والا « اروم»

یونجی: ساکت شین تا هردوتون رو نزدم« جیغ»

لینا: لونا برو اماده شو تا این قاطی نکرده« خنده»

لونا: باشه الان میرم«خنده»

ویو لونا
رفتم که اماده بشم اون دوتا اسکل رو هم از اتاق انداختم بیرون، یه لباس خیلی قشنگ پوشیدم و یه ارایش ملایم انجام دادم و رفتم پیشه دخترا.........


بمونید در خماری پارت بعد
شرایط پارت بعد
لایک15
کامنت10
دیدگاه ها (۱۲)

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟩- یونگی میشه یک لحظه بیای؟جیمین از ...

پارت یکویو لوناسلام من لونا هستم دوسال هست که با جیهوپ ازدوا...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

{مافیایی برای من}پارت:۱ویو صبح :ویو تهیونگ:اه با آلارم کوفتی...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

رمان سوم پارت شانزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ ویو راوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط