{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟩

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟩

- یونگی میشه یک لحظه بیای؟
جیمین از داخل اتاقش نعنا کوچولوش رو صدا زد و یونگی با عجله اومد
- جانم چیزی شده؟
جیمین جلوی اینه ی قدیش رفت و دستی به موهاش کشید و لبخندی زد
- نه عزیزم، به نظرت خوب شدم؟
یونگی نفسش رو اروم بیرون داد و سمت جیمین رفت و اروم اروم به سمت دیوار هدایتش کرد، یکی از دستای جیمین رو گرفت و به دیوار پین کرد، سرش رو سمت گوش جیمین برد و لـ/ب زد
- تو عالی بودی
و نرمه ی گوش جیمین رو بو/سه ای زد و جیمین خندید
- جیمینا برات خط چشم-
یونجی اومد به جیمین کمک کنه تا مثل همیشه خط چشم بکشه ولی با اون صحنه رو به رو شد
- اَیییی دارین چیکار میکنیننننننن
یونجی حرفش رو با جیغ گفت و چشماشو گرفت
یونگی خنده ی بم و بلندی کرد و به بیرون اتاق رفت
- کاری نمیکردیم
جیمین با خنده گفت و سمت یونجی رفت
- اومدی خط چشم بکشی برام؟
جیمین گفت و یونجی رو به سمت اتاق هدایت کرد
- اره ولی کاش نمیومدم
یونجی با خنده گفت و باعث خنده ی جیمینم شد
جیمین روی تخت نشست و یونجی شروع کرد به خط چشم کشیدن برای جیمین
*******
- بچه ها بریم ترن هوایییییی
یونجی گفت و همه باهاش موافقت کردن، مخصوصا یون جه، بجز یک نفر که خیلی از ترن هوایی میترسید
- من میرم اب میوه بخرم خودتون برین
یونگی با استرس گفت و خواست فرار کنه و ولی یونجی نزاشت
- نه همه باهم میریم
و چند دقیقه بعد یونگی بود که جیغ و فریاد میکرد
- یا خدااااااااااااا
- میترسمممممم
- بخدا الان بیهوش میشممممم
- جیمین اگه مردم بدون خیلی دوستت دارمممم
- خدایا ببخشیددد بابت گناهاممممم
- دارم حالت تهوع میگیرمممممم
- جیغغغغغغ
یونگی اینارو میگفت و به جیمین میچسبید و چشماشو میبست ولی خب برای کم شدن ترسش کافی نبود...

بچه ها پیج دیگم حمایت نشه پارت نمیدما گفته باشم😽💕
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
دیدگاه ها (۵)

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟣𝟣- تهیونگ؟جونگکوک با فریاد گفت و به ب...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟨یونگی بیرون اومد چشمش به پسرکش و خو...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟦- یونجی؟ یونجییی؟یونگی داد زد و به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط