( برادر ناتنی)✨
( برادر ناتنی)✨
P3
درو باز کردم ....
وارد خونه شدم که کیونگ مین پرید بغلم . خیلی خوشحال بود . یعنی چی شده بود؟ بغلش کردم . بغلش آرامش خاصی بهم میداد. گفتم : به به توت فرنگی من خوشحاله . چی شده ؟ گفت : نگا کن لباسمو (تو پارت بعد میزارم) دیدم . خیلی خوشگل بود . گفتم آها پس مبارکا باشه . باز پرید بغلم و بغلش کردم . یهو مامان گفت دخترا بیاین بشینین کارتون دارم . رفتیم نشستیم . من که میدونستم چیه ولی کیونگ مین نمیدونست .
م/ت : بچه ها ببینین من قراره ازدواج کنم .
∆ جان من ؟
م/ت : اره قربونت
دوباره پرید بغلم 🫤
ا/ت تو دلش :
عجب کلیشه ای . چقدر ذوق کرد 😐 ( خو مگه ایراد داره ؟)
رفتم خوابیدم .
پرش زمانی به صبح :
از خواب بیدار شدم . امروز قرار بود بریم خونه ی آقای شی اون. رفتم و کیونگ مین رو بیدار کردم .
+ هوی نره خر پاشو صبه
∆ خوابم میاد 🙂↔️
+ د میگم پاشو قراره بریم خونه ی آقای شی اون
در جا پرید . ا. ا. آقای شی ا.ون؟
+ اره خوب مثلا بابامونه .
رفتیم پایین صبحونمونو خوردیم و آماده شدیم که بریم . عجب جیگرایی شده بودیم. ( پارت بعد میزارم 🫀)
رفتیم سوار ماشین شدیم . دل تو دلم نبود آبجی و داداشمو ببینم . یعنی خوشگلن ؟ توی فکر بودم که رسیدیم .
به بیرون نگاه کردم . اععع چقدر بزرگه .....
ادامه پارت بعدی ✨ حمایت 🫀
P3
درو باز کردم ....
وارد خونه شدم که کیونگ مین پرید بغلم . خیلی خوشحال بود . یعنی چی شده بود؟ بغلش کردم . بغلش آرامش خاصی بهم میداد. گفتم : به به توت فرنگی من خوشحاله . چی شده ؟ گفت : نگا کن لباسمو (تو پارت بعد میزارم) دیدم . خیلی خوشگل بود . گفتم آها پس مبارکا باشه . باز پرید بغلم و بغلش کردم . یهو مامان گفت دخترا بیاین بشینین کارتون دارم . رفتیم نشستیم . من که میدونستم چیه ولی کیونگ مین نمیدونست .
م/ت : بچه ها ببینین من قراره ازدواج کنم .
∆ جان من ؟
م/ت : اره قربونت
دوباره پرید بغلم 🫤
ا/ت تو دلش :
عجب کلیشه ای . چقدر ذوق کرد 😐 ( خو مگه ایراد داره ؟)
رفتم خوابیدم .
پرش زمانی به صبح :
از خواب بیدار شدم . امروز قرار بود بریم خونه ی آقای شی اون. رفتم و کیونگ مین رو بیدار کردم .
+ هوی نره خر پاشو صبه
∆ خوابم میاد 🙂↔️
+ د میگم پاشو قراره بریم خونه ی آقای شی اون
در جا پرید . ا. ا. آقای شی ا.ون؟
+ اره خوب مثلا بابامونه .
رفتیم پایین صبحونمونو خوردیم و آماده شدیم که بریم . عجب جیگرایی شده بودیم. ( پارت بعد میزارم 🫀)
رفتیم سوار ماشین شدیم . دل تو دلم نبود آبجی و داداشمو ببینم . یعنی خوشگلن ؟ توی فکر بودم که رسیدیم .
به بیرون نگاه کردم . اععع چقدر بزرگه .....
ادامه پارت بعدی ✨ حمایت 🫀
- ۷.۴k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط