دلهره
دلهره
ادامه ی part 63
_ از اونجا شروع کن که چرا دست به همچین کاری زدی
_ خب اگه منظورت اون کشتار هاست که بهتره بگم برای انتقام
اونا کساییی بودن که کل خانواده ی من و از جمله تمام اطرافیانم رو کشتن
پس منم تلافی کررم خانواده ی اونا رو کشتم
اما بخاطر اون کشتار من تنبیه شدم و مجبور شدم برای چندین سال توی اون عمارت که اونا رو کشتم توی جسم یه هیولا زندگی کنم
ولی یه راه بود که میتونستم اون جسم رو نابود کنم
اون دوتا گردنبند اینجوری هیچ قدرتی نداشت ولی اون گردنبمد تنها وسیله ای بود که میتونست اون جسم رو نابود کنه
اما برای این کار به ده قربانی نیاز داشت
و خب منم اون زمان هیچی به جز ازاد شدن از اون جسم برام مهم نبود برای همین اون ده قربانی رو هر جور که شده بود جمع کردم
اما ....
اما کشتن پدر نوئل اون موقع نوئل رو دوست داشتم ولی پدرش سعی داشت این چیز ها رو فاش کنه و اگه این کار رو میکرد باعث نابود شدنم میشد و باعث میشد نتونم به انتقامم پایان بدم پس همونجا اونو کشتم
_ فقط بخاطر هم..
_ اقا اینم غذا هایی که سفارش داده بودین
_ ممنونم
گارسون بعد از چیدن غذا ها اون محل محل رو ترک کرد که دوباره شروع به حرف زدن کرد
_ خودم میدونم اون کارم اشتباه بود وقتی اون کار رو انجام دادم به هیچ چیز فکر نکردم متاسفم واقعا
_ باید از نوئل معذرت خواهی کنی نه من
_ به تو هم عذر خواهی بدهکارم من باعث مرگ مادرت شدم مادر بخاطر اون تصادف نمرد اون زنده بود و هنوز نفس میکشید ولی من کشتمش
_ چطور تونستی همچین کاری کنی واقعا
_ مادر تو کسی بود که نصف گردنبند رو داشت و مثل جونش ازش محافظت میکرد حقم داشت من تصمیم داشتم بعد از بعد از ازاد شدن از اون جسم کل انسان ها رو نابود کنم همونجور که اونا کل نسل ما رو نابود کردن
_ اما چجور همچین تصمیم غیر عاقلانه ای گرفتی تو تصمیم داشتی تر و خشک رو همه باهم بسوزونی
اصلا چطور می خواستی همچین کاری کنی یعنی میخواستی تک به تکشونو بکشی
_ خودت خوب میدونی که من انسان نیستم توانایی هایی که دارم خیلی بالا تر از شماست
خب بحث رو تموم میکنم فکر کنم فهمیدی چی شد بازم متاسفم بخاطر همه ی کارایی که انجام دادم
فقط یه چیزی اون حرف اولم رو کامل نکردم
من نتونستم از اون دختر خوب مراقبت کنم اون دختر ارزشش خیلی بالا تر از هر چیزی که فکشو کنی پس لایق بیشتر از این چیزاست
خب ازش مراقبت کن اشتباه منو جبران کن
اون به اندازه ی کافی ناراحتی کشیدی با درد بزرگ شده
نزار دیگه اینجوری بشه
لطفا بهم قول بده خوب ازش مراقبت کن قلبشو نشکون
_ نترس مراقبش هستم اون از خودمم برام مهم تره
نمیزارم باز اسیبی ببینه
تو هم سعی کن افکارتو تغییر بدی بیخیال اون انتقام شو نزار تر و خشک باهم بسوزن
ادامه ی part 63
_ از اونجا شروع کن که چرا دست به همچین کاری زدی
_ خب اگه منظورت اون کشتار هاست که بهتره بگم برای انتقام
اونا کساییی بودن که کل خانواده ی من و از جمله تمام اطرافیانم رو کشتن
پس منم تلافی کررم خانواده ی اونا رو کشتم
اما بخاطر اون کشتار من تنبیه شدم و مجبور شدم برای چندین سال توی اون عمارت که اونا رو کشتم توی جسم یه هیولا زندگی کنم
ولی یه راه بود که میتونستم اون جسم رو نابود کنم
اون دوتا گردنبند اینجوری هیچ قدرتی نداشت ولی اون گردنبمد تنها وسیله ای بود که میتونست اون جسم رو نابود کنه
اما برای این کار به ده قربانی نیاز داشت
و خب منم اون زمان هیچی به جز ازاد شدن از اون جسم برام مهم نبود برای همین اون ده قربانی رو هر جور که شده بود جمع کردم
اما ....
اما کشتن پدر نوئل اون موقع نوئل رو دوست داشتم ولی پدرش سعی داشت این چیز ها رو فاش کنه و اگه این کار رو میکرد باعث نابود شدنم میشد و باعث میشد نتونم به انتقامم پایان بدم پس همونجا اونو کشتم
_ فقط بخاطر هم..
_ اقا اینم غذا هایی که سفارش داده بودین
_ ممنونم
گارسون بعد از چیدن غذا ها اون محل محل رو ترک کرد که دوباره شروع به حرف زدن کرد
_ خودم میدونم اون کارم اشتباه بود وقتی اون کار رو انجام دادم به هیچ چیز فکر نکردم متاسفم واقعا
_ باید از نوئل معذرت خواهی کنی نه من
_ به تو هم عذر خواهی بدهکارم من باعث مرگ مادرت شدم مادر بخاطر اون تصادف نمرد اون زنده بود و هنوز نفس میکشید ولی من کشتمش
_ چطور تونستی همچین کاری کنی واقعا
_ مادر تو کسی بود که نصف گردنبند رو داشت و مثل جونش ازش محافظت میکرد حقم داشت من تصمیم داشتم بعد از بعد از ازاد شدن از اون جسم کل انسان ها رو نابود کنم همونجور که اونا کل نسل ما رو نابود کردن
_ اما چجور همچین تصمیم غیر عاقلانه ای گرفتی تو تصمیم داشتی تر و خشک رو همه باهم بسوزونی
اصلا چطور می خواستی همچین کاری کنی یعنی میخواستی تک به تکشونو بکشی
_ خودت خوب میدونی که من انسان نیستم توانایی هایی که دارم خیلی بالا تر از شماست
خب بحث رو تموم میکنم فکر کنم فهمیدی چی شد بازم متاسفم بخاطر همه ی کارایی که انجام دادم
فقط یه چیزی اون حرف اولم رو کامل نکردم
من نتونستم از اون دختر خوب مراقبت کنم اون دختر ارزشش خیلی بالا تر از هر چیزی که فکشو کنی پس لایق بیشتر از این چیزاست
خب ازش مراقبت کن اشتباه منو جبران کن
اون به اندازه ی کافی ناراحتی کشیدی با درد بزرگ شده
نزار دیگه اینجوری بشه
لطفا بهم قول بده خوب ازش مراقبت کن قلبشو نشکون
_ نترس مراقبش هستم اون از خودمم برام مهم تره
نمیزارم باز اسیبی ببینه
تو هم سعی کن افکارتو تغییر بدی بیخیال اون انتقام شو نزار تر و خشک باهم بسوزن
- ۲۳.۴k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط