نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

پارت هفت
میتا با تعجب نگاهش کرد.
میتا: «واقعاً؟»
میتسویا: «آره. معلومه که وقتی تصمیم می‌گیری کاری رو انجام بدی، جدی می‌گیریش.»
بعد با لبخند اضافه کرد:
میتسویا: «فکر می‌کنم خیلی زود پیشرفت کنی.»
میتا احساس کرد قلبش یه جوری توی سینه‌ش می‌کوبه که انگار می‌خواد از اونجا فرار کنه.
اون همیشه به خاطر نمره‌هاش تعریف شنیده بود.
باهوش بود. شاگرد ممتاز بود. همه انتظار داشتن همیشه بهترین باشه.
اما این اولین بار بود که کسی با اون لحن آروم، نه به خاطر بهترین بودنش، بلکه به خاطر تلاش کردنش ازش تعریف می‌کرد.
میتا: «...ممنونم، آقای میتسویا.»
میتسویا: «خواهش می‌کنم. جلسه بعد می‌بینمت، سوزوکی.»
دیدگاه ها (۰)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۱ پارتنیمه‌شب بود و هنوز...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۷لیویا با دو به سمت...

پارت ۱۰: مرزِ ممنوعه (نسخه اصلاح‌شده)یونگی حتی یک لحظه هم تر...

Destiny part 14

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» بعد ادامه داد:مینهو: «من ه...

★دوست بچگی...p⁵یکسال از ندیدن نامجون می‌گذشت...اولش خیلی سخت...

چند پارتی جیمین پارت هفتم

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇23ویو هویج:نامجون از وقتی ات از دفترش...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PAER 3به‌رانپو نگاه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط