{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁸
.
.
< ⁰⁵ : ⁰⁰ AM >


از خواب بیدار شدم اما توی تختم نبودم ، روی صندلی خوابیده بودم ، صندلی اتاق خودم!
با سرعت از جام بلند شدم تا بفهمم من اینجا چیکار میکنم ، میخواستم به سمت در برم و از خونه فرار کنم که صدای باز شدن در خونه اومد . ترسیده به در اتاقم نگاهی انداختم ، قفل نداشت . با صداش بدنم به لرزه افتاد
: دختر بابا کجاست؟
به سمت کشوی اتاقم پا تند کردم . هرچی بود میریختم بیرون تا بتونم کلید رو پیدا کنم
: بیا ببین بابا چه چیز خوشگلی برات خریده
صدای پاهاش داشت نزدیک میشد . هیچ چیزی پیدا نکردم . میخواستم اون یکی کشوم رو بگردم که صدایی پشت در اتاقم بلند شد . در اتاقم از قبل قفل بود! از بیرون!
: عسل بابا
به گوشه اتاق پناه بردم . من چطوری اینجا بودم . اشک هام از چشمام میریخت ، نمیتونستم لرزش بدنم رو کنترل کنم . به در نگاه میکردم . هیچ کاری از دستم برنمیاومد . در باز شد..
: کجایی عروسک کوچولو
بلافاصله چشمش به من افتاد ، با لبخند کثیف همیشه‌گیش بهم زل زد ، و این من بودم که با دیدن چیزی که توی دستاشه زانوهام سست شد و افتادم زمین
: ببین چی خریدم واست!
یه پلاستیک کوچیک مشکی که نمیدونستم چی توشه . به همراه یه چوب بیسبال
: رنگه مورد علاقمه ، رنگ خونت
با خنده هیستریکی و وحشتناکش با قدم هایی نامنظم به داخل اتاق اومد و درو پشت سرش بست . کم کم داشت صدای هق هق هام بلتد میشد ، نمیتونستم جلوی لرزشم رو بگیرم ، وحشت کرده بودم . نگاهم بین دوتا دستاش می‌چرخید ، همیشه کارش بود ، دوتا وسیله میخرید و به سراغم می‌اومد و بهم حق انتخاب میداد که کدوم رو انتخاب کنم ، همیشه پلاستیک مشکی همراهش بود . برای عذابم بهم حق انتخاب میداد
: ببینم دختر بابا ، کدوم رو میخوای
پلاستیک مشکی توی دستش رو بالا اورد و با صدای کثیفش گفت
: چپپپپ
قدمی نزدیک تر اومد و چوب بیسبال رو توی دستاش چرخوند
: یااااا
سیخ وایساد و تا کمر خم شد ، فاصله چشمامون یه فوت بود ، وحشت زده نگاهش کردم ، لبخندی روی لباش نبود و زل زده بود بهم
: راست
نفسم حبس شده بود . از توی آینه پشت سرمون چشمم خورد بهش ، اون نبود ، اون توی اینه مشخص نبود! جیغی از سر ترس زدم که موهام رو گرفت و روی زمین کشوندم ، دور خودش میچرخوندم و درحالی که سرم رو تکون میداد بلند و با فریاد حرف میزد و پاش رو زمین میکوبید
: چپ راست چپ راست چپ راست چپ راست چپ راست
نمیتونستم جیغ نکشم . نمیدونستم چپ چیه اما راست وحشتناک تر بود
ملودی : ولم کنننننن
: چپ راست چپ راست چپ راست
با جیغ بلندی جوابشو دادم
ملودی : چپپپپپپپپپ
وایساد . موهام رو ول کرد و روی زانوهاش نشست تا هم راستای صورت من بشه . دستای کثیفش رو روی موهام کشید و لبخند پهنی زد
: آفرین عسل بابا ، از همون اول ، از همون سال اول که این بازی رو شروع کردیم باشید چپ رو انتخاب میکردی
تند تند روی صورت و موهام دست میکشید . وحشت کرده بودم ، وحشت! نفسم بالا نمیومد . سریع از جاش بلند شد روی زمین شروع به گشتن کرد . بی اختیار به سمت کشو های کنار تختم نشسته عقب عقب میرفتم ، و اون شعری رو زیر لب زمزمه میکرد
: عروسک خوشگل من به دام افتاده
به کشو بخورد کردم و دیگه نتونستم عقب برم ، فقط بهش زل زده بودم .
: امشب تو بغله باباش... میخواد بخوابه
وحشتناک بود ، همه چیز مثل یه کابوس بود . پلاستیک رو پیدا کرد و به سمتم اومد . تند تند تکونش میداد
: بدن بلوریه اون تو تخت چه نازه!
دیدگاه ها (۱)

ویوخواب سوهی+ وقتی چشمام رو باز گردم روی سندلی بسته شده بودم...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

برده عمارت جئون

وانشات استاد کیم هیچ حرفی رد بدل نشد رسیدیم سر کلاس بودم کلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط