felix : loveeeeee

با فلیکس تو هواپیما نشستی و اون داره اهنگ گوش میده تو هم تو گوشیتی و بعد کمکم میرسین و پیاده میشین و بعد میرین هتل بعد اونجا دوش میگیرین لباساتونو عوض میکنین و میرین یه چیزی بخورین بعد میرین بیرون بعد که یکم گشتین فلیکس بهت میگه : کمکم داره شب میشه باید برگردیم هتلو بعد تو میگی : قبلش باید بریم ساحل اونجا باید یه چیزی بهت بگم بعد اونم قبول میکنه و میرین اونجا هیچکسی نیس و ساعت ۸ شبه بعد اونجا باهم حرف میزنین و تو در باره اون موضوع باهاش حرف میزنی و بعد که داستان رو بهش میگی اون یه حسه عجیبی میگیره




ادامه داره😆😁
دیدگاه ها (۰)

I fell for my doctor- part 11

intertwined fate of two enemies-part 18

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p34ویو ا.تاز صبح کنار د...

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

اجبار به بدبختی پارت ۲

(ادامه پارت قبل)چان: برای چی برگشتی؟ا.ت: چان من.. من نمیتونم...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹⁵ویو روزالین__________ص...

وقتی طرفدارش بودی💚پارت ۳(last part)نه بابا اون فقط مسته....ش...

Izana

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط