مافیای خشن P4
پرش زمانی به فردا صبح
از زبان سول آه
یه لباس پوشیدم و آماده شدم تا برم به اون کافه
خواستم با تاکسی برم چون اون فرد گفته که به هیچ کس این موضوع رو نگم و اگه با رانندم منو ببره اون موقع به پدر میگه
رسیدم اونجا که یکی برام دست بالا کرد
رفتم اونجا و نشستم
سول آه: آ دوهیونگ: د
از زبان راوی
راستی اینجا لوگان خودشو تغییر داده و اسم الکیش دوهیونگ هست
از زبان سول آه
د: من یه مدرکی دارم که ثابت میکنه تو بچه ی اون شیطان ها نیستی
یه کاغذی داد انگار جواب آزمایش DNA بود
وقتی که کامل خوندم فهمیدم واقعا بچه ی اونا نیستم
آ: مادر واقعیم کیه؟
د: الان میرسه صبر کن
از زبان سوریون
امروز بهترین روز عمرم هست چون قراره سول آه رو ببینم
اونم به عنوان مادر واقعیش
رسیدم به اون کافه
لوگان که خودشو تغییر داده بود اونجا نشسته بود رفتم سمتش
از زبان سول آه
منتظر بودم تا مادرم بیاد
دیدم یه خانمی بغلم کرد و دوهیونگ گفت: ایشون مادر واقعیت هستن خانم شیم سوریون
سوریون: س
س: دخترم من مادر واقعیتم
از زبان سوریون
تصمیم گرفته بودم اون ماجرا رو براش بگم
فلش بک به ۱۵ سال پیش
از زبان جونگ کیونگ(همون پدر واقعیه سول آه)
تصمیم گرفته بودم که اون بچه رو(همون سول آه) ول کنم
سوریون فک میکنه اون بچه مرده پس باید از سر اینم خلاص بشم
اونو تو سبد گذاشتم و اونو درست جلوی در یه خونه گذاشتم(اون خونه همون خونه ی آنا و دانته بود)
زمان حال
از زبان سول آه
یعنی پدر واقعیم منو رها کرد
بغض کرده بودم که یه لحظه بغضم ترکید و شروع به گریه کردن کردم
س: دخترم لطفا گریه نکن ناراحت میشم پدر واقعیت دیگه زنده نیست و مرده من میخوام با من بیای تایلند و خواهر و برادرت رو ببینی(اونا جونگ کوک و لینا هستن و دوقلو هستن ۲۰ سالشونه)
آ: مامان ما باید کاری کنیم که اونا فک کنن من مردم و وقتی که با تو اومدم تایلند اسمم میشه مین سول آه اسم واقعیم
س: فکر خوبیه دوهیونگ نظر تو چیه
د: نقشه ی خوبیه
از زبان سول آه
یه لباس پوشیدم و آماده شدم تا برم به اون کافه
خواستم با تاکسی برم چون اون فرد گفته که به هیچ کس این موضوع رو نگم و اگه با رانندم منو ببره اون موقع به پدر میگه
رسیدم اونجا که یکی برام دست بالا کرد
رفتم اونجا و نشستم
سول آه: آ دوهیونگ: د
از زبان راوی
راستی اینجا لوگان خودشو تغییر داده و اسم الکیش دوهیونگ هست
از زبان سول آه
د: من یه مدرکی دارم که ثابت میکنه تو بچه ی اون شیطان ها نیستی
یه کاغذی داد انگار جواب آزمایش DNA بود
وقتی که کامل خوندم فهمیدم واقعا بچه ی اونا نیستم
آ: مادر واقعیم کیه؟
د: الان میرسه صبر کن
از زبان سوریون
امروز بهترین روز عمرم هست چون قراره سول آه رو ببینم
اونم به عنوان مادر واقعیش
رسیدم به اون کافه
لوگان که خودشو تغییر داده بود اونجا نشسته بود رفتم سمتش
از زبان سول آه
منتظر بودم تا مادرم بیاد
دیدم یه خانمی بغلم کرد و دوهیونگ گفت: ایشون مادر واقعیت هستن خانم شیم سوریون
سوریون: س
س: دخترم من مادر واقعیتم
از زبان سوریون
تصمیم گرفته بودم اون ماجرا رو براش بگم
فلش بک به ۱۵ سال پیش
از زبان جونگ کیونگ(همون پدر واقعیه سول آه)
تصمیم گرفته بودم که اون بچه رو(همون سول آه) ول کنم
سوریون فک میکنه اون بچه مرده پس باید از سر اینم خلاص بشم
اونو تو سبد گذاشتم و اونو درست جلوی در یه خونه گذاشتم(اون خونه همون خونه ی آنا و دانته بود)
زمان حال
از زبان سول آه
یعنی پدر واقعیم منو رها کرد
بغض کرده بودم که یه لحظه بغضم ترکید و شروع به گریه کردن کردم
س: دخترم لطفا گریه نکن ناراحت میشم پدر واقعیت دیگه زنده نیست و مرده من میخوام با من بیای تایلند و خواهر و برادرت رو ببینی(اونا جونگ کوک و لینا هستن و دوقلو هستن ۲۰ سالشونه)
آ: مامان ما باید کاری کنیم که اونا فک کنن من مردم و وقتی که با تو اومدم تایلند اسمم میشه مین سول آه اسم واقعیم
س: فکر خوبیه دوهیونگ نظر تو چیه
د: نقشه ی خوبیه
- ۵.۴k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط