{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*تهیونگ: یه بار توی اردوی مدرسه، یه بچه از یه مدرسه‌ی دیگ

*تهیونگ: یه بار توی اردوی مدرسه، یه بچه از یه مدرسه‌ی دیگه اونجا بود... یعنی مدرسه‌ی ما هم برای اردو رفته بود همون جایی که اونا بودن.
جین: بعدش باهاش دعوا کردی، مگه نه؟
تهیونگ: نه.
جیمین: رفتی قرار آشناییِ کورکورانه؟
جونگکوک: آخرش با هم دوست شدین؟
تهیونگ: من رفته بودم قرار آشناییِ کورکورانه.
جونگکوک: چند سالت بود؟ چند سالت بود؟
تهیونگ: ابتدایی، فکر کنم کلاس چهارم بودم؟ خبب... تقریباً همون موقع‌ها.
دیدگاه ها (۰)

Otagh baghli Part⁶¹ «از زبانِ راوی »تهیونگ تک خنده ای کرد و ...

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

Otagh baghli Part 59«ویو جونگکوک »جونگکوک : باشه تهیونگ گفتم...

پارت ۴۴ ماه بعد_جونگکوک:چهار ماه گذشته بود و همون پیچ خوردن ...

وقتی باهم دعوا میکنید ولی...(پایانی)هرروز با همین روال میگذش...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏ویو تهیونگساعت نزدیک دو نصف شب بود.خیاب...

#قلبی_در_دو_بدنP2 همینطوری تو حیاط مشغول قدم زدن بودم و غذام...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁴صدای رودخانه، سکوت میانشان را پر ک...

#in_your_eyespart_10۷ویو کایلازمان خیلی زودتر از چیزی که فکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط