Black life

Black life
(Part 9 )
¢ اون با اینکه سن سال کمی داره ولی لحظات و صحنه هایی رو دیده و تحمل کرده که هیچ کس شاید اونارو تجربه نکرده
توی یه روز سرد پاییزی مثل الان حدود ساعت ۶ بعد از ظهر بود که یه پسر بچه ۹ ساله با یه دختر بچه ای که انگار تازه راه رفتن یادت گرفته بود و تو دستش به عروسک بود وارد مغازه شد از قیافه هاشون و چشماشون معلوم بود که چقدر خستن و گریه کردن انگار یه دنیا راه رفته بودن داشتن بیهوش میشدن از خستگی دلم براشون سوخت رفتم سراغشون و همه داستان رو بهم گفت و بهش اینجا کار دادم موقعیت زندکیش افتضاح بود بهم قول داد که اگه بزرگ تر بشه سعی کنه مستقل بشه منم مشکلی نداشتم بهش گفتم تا کی که میخوای میتونی کار کنی و پولم لازم داشتی ازم بگیر ..( خلاصه همه چی رو گفت به چان اینکه پدر مادرش چرا مردن و چه اتفاقی افتاد برا سونگمین و ات)

☆همچنان سرم پایین بود و داشتم افسوس و ناراحتی میکشیدم واقعا هرکس باشه دلش براش میسوزه خیلی دردناکه نمیخوام هیچ کس ضعیف باشه و ناتوان باش ولی اون نا توان نیست حتی فکر انتقام داره ضعیف نیست فقط پشتوانه و حامی نداره مطمئنم

¢ چان چرا ساکتی چیشد
☆هیچی هیچی خب ادامش
¢ ادامه نداره که همینع که گفتم
☆ میتونم باهاش حرف بزنم ؟؟
¢ واسه چی خب چرا نمیگی
☆وای چقدر سوال میپرسییی بهش بگو بیاد اینجا خودتم برو یه جای دور بشین
¢ اوک الان صداش میکنم
سونگمیننن بیا اینجا ببینم
_ بدو بدو رفتم ببینم چیکارم داره
_ بله آقای پارک ؟!
¢ بشین آقای چان میخواد باهات حرف بزنه کارت داره
_ با من ؟ چشم
¢ خیل خب بشین من میرم راحت باشین
( بعد رفتن پارک )
☆خب آقا پسر نمیخوای خودتو معرفی کنی؟
_ یعنی شما اسم منو نپرسیدی از آقای پارک؟!
☆زبون دراز و باهوشم که هستی زرنگی آفرین
خب ببین من همه چی رو درباره تو می‌دونم الان داستان زندگیتو از زبون آقای پارک شنیدم خوب می‌دونم چی تو سرته
_ خب که چی
☆ خب اینکه میخوام بهت یه پیشنهاد بدم اگه قبول کنی زندگیت رو نجات دادی هم خودت هم خواهرت تو مگه نمیخوای یه اینده خوب برا ات فراهم کنی ؟!
_ خب آره چون اون تنها کسیه که دارمش الان بگین ببینم چه پیشنهادی دارین
☆میدونم که میخوای انتقام بگیری من کمکت میکنم
_ چی نمیخوام من نیازی به کمک بقیه ندارم ( درحال پا شدن از سر میز )
☆مگه نمیخوای انتقام پدر مادرتو بگیری من هرکاری بگی میکنم تا آخرش پشتتم مطمئنم پشتوانه و حامی لازم داری من کمکت میکنم کله شقی نکن به حرفم گوش بده همین الان داری برای ایندت تصمیم میگیری
یا گوش دادن به پیشنهاد من یا بدبختی و دربع دری و آرزو هات ؟! کدوم؟


خب عکس رمان تغییر کرد
دیدگاه ها (۹)

(ادامه پارت قبل)چان: برای چی برگشتی؟ا.ت: چان من.. من نمیتونم...

The unwanted Roommate __________________________ویو جئون جون...

وقتی....( درخواستی)

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

تیزر جدید اسنشنایا

Love in the Realm of Shadows. Part 2- نمیتونم ....- خانم دکت...

استی: اووپس، میرم، بهترین بچه‌ی خانواده بنگ الان لایوه*🐺: ول...

پارت ۱۸ (هنوز توی فلش بگ‌ دیشب‌ تهکوکه‌)«اخخخ...تهیونگ...چشم...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)بنگچان/ا.تساعت ۸ خوبه؟باشه پس منت...

پارت ۲پدر جیمین از پدر شوگا خواست تا همدیگه رو ملاقات کنن او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط