دوست پسر قاتل من
#چندپارتی
#چندپارتی_درخواستی
#Jeon_rina
#jeon_victor
#PART_6
٠
٠
٠
---
وقتی به در سالن جشن رسیدن تهیونگ ماشین رو پارک کرد، از ماشین پیاده شد، سمت شاگرد رفت و در رو برای سلین باز کرد، سلین لبخند زد و پیاده شد، تهیونگ دستش رو جلو اورد و سلین دستش رو دور بازو تهیونگ حلقه کرد، ان دو باهم وارد شدن، داخل صدای موزیک زیاد بود، وقتی تهیونگ و سلین باهم وارد شدن سر ها سمتشون چرخید، نفس ها بریده شد، بقیه طوری بهشون نگاه میکردن که انگار کنار هم یه پدیده هستن.. انگار دوتا الهه کنار هم دارن قدم میزنن بوی عطرشون در هم پیچیده بود و سالن رو پر کرده بود، بویی مست کننده تولید کرده بود....
٠
٠
٠
---
سلین و تهیونگ رفتن دور میزی نشستن که دوستاشون اونجا بودن: نامجون، لونا، جونگکوک، لینا، جیمین، لیا، جین، میا، جیهوپ، ماریانا، شوگا، ماریا.
همه بهم سلام کردن و دور یه میز نشستن، نوشیدن، خندیدن و صحبت کردن. ناگهان موسیقی تغیر کرد، به جیزی ملایم تر، همگی دست پارتنر هاشون رو گرفتن و سمت جایگاه رقص رفتن، تهیونگ هم بلند سد و با تعظیمی نمایشی سمت سلین چرخید و با لحجه ای فرانسوی در این حال مسخره حرف زد
تهیونگ: با من میرقصی، مادام؟!
سلین خندید و بلند شد و دست تهیونگ رو گرفت
سلین: حتما، مستر
تهیونگ پورخند زد و سلین رو سمت پیست رقق کشید. اهنگ شروع شد، تهیونگ دستش رو دور کمر سلین گذاشت و سلین رو توی رقص هدایت کرد
٠
٠
٠
---
بعد چند دقیقه رقص تموم شد، تهیونگ دست سلین رو نزدیک لبش برد و بوسید.
سلین سرخ شد، تهیونگ چشمش رو بالا اورد و به سلین نگاه کرد، لبخند زد، صاف ابستاد، تاره ای از موهای بلوند سلین رو گرفت و پشت گوش سلین انداخت، گونه های سلین رو اروم نوازش کرد
تهیونگ: چه عجب... خانوم جسور بالاخره یه خجالتی نشون داد
تهیونگ دستش رو دور مچ دست سلین حلقه کرد و انگشتش رو روی نبض تهیونگ فشار داد...
تهیونگ: قلبت داره تند میزنه، خانوم کیم
سلین: شاید چون یه پسر جذاب الان جلومه
تهیونگ پوزخند زد، صورتش رو نزدیک صورت سلین گذاشت
تهیونگ: خب؟! و نظرت درمورد اون پیر جذاب چیه؟
سلین: نظرم اینه ک-
قبل ار اینکه سلین بتونه حرف بزنه تهیونگ لبش رو روی لب سلین فشار داد... جلوی بقیه سلین رو بوسید.... چشم سلین از تعجب گشاد شد ولی بعدش اروم اروم بسته شد و تهیونگ زو توی بوسه همراهی کرد.
نفس همه بند اومد، نوشیدنی توی گلوی جونگکوک پرید و سرفه کرد، لینا به پشت جونگکوک زد... جونگکوک بعد از اینکه ارثم شد یه نگاه به بقیه رد و بدل کرد، هرکدوم یه ریاکشن داشتن، از شوک تا خوشحالی. بعد چند دقیقه تهیونگ و سلین از بوسه جدا شدن
٠
٠
٠
---
تهیونگ: خب... سلین، میخواستم یه جیزی بهت بگم.... میشه...
٠
٠
٠
شعری از تهیونگ
___
دوٍڛٺٺ دآڕ۾ ؏زیز۾، ۾ﭤل ﭰآٺلی کهہ ﭰٺل ڕآ دوٍڛٺ دآڕد __ 𝐾𝑖𝑚 𝑇𝑎𝑒ℎ𝑦𝑢𝑛𝑔
0
0
0
///
شرط نداریم. پارت هدیه اس. ساعت چهار یا پنج پارت هدیه بعدی رو میزارم
#چندپارتی_درخواستی
#Jeon_rina
#jeon_victor
#PART_6
٠
٠
٠
---
وقتی به در سالن جشن رسیدن تهیونگ ماشین رو پارک کرد، از ماشین پیاده شد، سمت شاگرد رفت و در رو برای سلین باز کرد، سلین لبخند زد و پیاده شد، تهیونگ دستش رو جلو اورد و سلین دستش رو دور بازو تهیونگ حلقه کرد، ان دو باهم وارد شدن، داخل صدای موزیک زیاد بود، وقتی تهیونگ و سلین باهم وارد شدن سر ها سمتشون چرخید، نفس ها بریده شد، بقیه طوری بهشون نگاه میکردن که انگار کنار هم یه پدیده هستن.. انگار دوتا الهه کنار هم دارن قدم میزنن بوی عطرشون در هم پیچیده بود و سالن رو پر کرده بود، بویی مست کننده تولید کرده بود....
٠
٠
٠
---
سلین و تهیونگ رفتن دور میزی نشستن که دوستاشون اونجا بودن: نامجون، لونا، جونگکوک، لینا، جیمین، لیا، جین، میا، جیهوپ، ماریانا، شوگا، ماریا.
همه بهم سلام کردن و دور یه میز نشستن، نوشیدن، خندیدن و صحبت کردن. ناگهان موسیقی تغیر کرد، به جیزی ملایم تر، همگی دست پارتنر هاشون رو گرفتن و سمت جایگاه رقص رفتن، تهیونگ هم بلند سد و با تعظیمی نمایشی سمت سلین چرخید و با لحجه ای فرانسوی در این حال مسخره حرف زد
تهیونگ: با من میرقصی، مادام؟!
سلین خندید و بلند شد و دست تهیونگ رو گرفت
سلین: حتما، مستر
تهیونگ پورخند زد و سلین رو سمت پیست رقق کشید. اهنگ شروع شد، تهیونگ دستش رو دور کمر سلین گذاشت و سلین رو توی رقص هدایت کرد
٠
٠
٠
---
بعد چند دقیقه رقص تموم شد، تهیونگ دست سلین رو نزدیک لبش برد و بوسید.
سلین سرخ شد، تهیونگ چشمش رو بالا اورد و به سلین نگاه کرد، لبخند زد، صاف ابستاد، تاره ای از موهای بلوند سلین رو گرفت و پشت گوش سلین انداخت، گونه های سلین رو اروم نوازش کرد
تهیونگ: چه عجب... خانوم جسور بالاخره یه خجالتی نشون داد
تهیونگ دستش رو دور مچ دست سلین حلقه کرد و انگشتش رو روی نبض تهیونگ فشار داد...
تهیونگ: قلبت داره تند میزنه، خانوم کیم
سلین: شاید چون یه پسر جذاب الان جلومه
تهیونگ پوزخند زد، صورتش رو نزدیک صورت سلین گذاشت
تهیونگ: خب؟! و نظرت درمورد اون پیر جذاب چیه؟
سلین: نظرم اینه ک-
قبل ار اینکه سلین بتونه حرف بزنه تهیونگ لبش رو روی لب سلین فشار داد... جلوی بقیه سلین رو بوسید.... چشم سلین از تعجب گشاد شد ولی بعدش اروم اروم بسته شد و تهیونگ زو توی بوسه همراهی کرد.
نفس همه بند اومد، نوشیدنی توی گلوی جونگکوک پرید و سرفه کرد، لینا به پشت جونگکوک زد... جونگکوک بعد از اینکه ارثم شد یه نگاه به بقیه رد و بدل کرد، هرکدوم یه ریاکشن داشتن، از شوک تا خوشحالی. بعد چند دقیقه تهیونگ و سلین از بوسه جدا شدن
٠
٠
٠
---
تهیونگ: خب... سلین، میخواستم یه جیزی بهت بگم.... میشه...
٠
٠
٠
شعری از تهیونگ
___
دوٍڛٺٺ دآڕ۾ ؏زیز۾، ۾ﭤل ﭰآٺلی کهہ ﭰٺل ڕآ دوٍڛٺ دآڕد __ 𝐾𝑖𝑚 𝑇𝑎𝑒ℎ𝑦𝑢𝑛𝑔
0
0
0
///
شرط نداریم. پارت هدیه اس. ساعت چهار یا پنج پارت هدیه بعدی رو میزارم
- ۸۸.۲k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط