{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک‌پارتییی جدید از سوکجینیییی؟؟؟

تک‌پارتییی جدید از سوکجینیییی؟؟؟

ایستاده‌ام در پسِ شیشه‌های مات این قفس که تو آن را خانه می‌نامی. دیوارهای این تنهایی با وعده‌های محال تو رنگ شده‌اند؛ وعده‌هایی که هرگز محقق نشدند، جز همان یکی که به حقیقت پیوست: من تورو زندونی می‌کردم که نری فقط.اکنون، زندانی منم، در سلول یاد تکرار این حقیقت که دوست داشتنِ من، زندانِ تو بود. و من هنوز زنده اَم، فقط برای تماشای روزهایی که دیگر نیستم در آن‌ها. این بقا، تلخ‌تر از مرگی است که تو برایم آرزو کردی.

مگفته بودم بری زندگی نمیکنم یه روزم و تو رفتی، اما چطور شد که این روح هنوز در کالبدِ این نبودن می‌تپد؟ این زنده بودن پس از مرگی که وعده داده بودم، بزرگ‌ترین دروغ من است. هر ثانیه‌ای که می‌گذرد، عمقِ زخم‌هایی که بر دلم نشسته‌اند، بیشتر می‌شود؛ زخمی که از خودِ توست، زخمی که بد شدی بد نبودم بات یه جورایی.
تو کجایی الان؟ نمیدونی من حاظرم بمیرم برات؛ ببین دنبال تو چجوری میگردم؛ بودی شهرو چراغونی میکردم

کاش می‌شد این خاطرات را مثل پرنده‌هایی از قفس رها کرد، اما آن‌ها اینجا در تالارِ این ذهنِ پریشان، بی‌پایان می‌چرخند. تو نباشی من میمیرم روانی؛ این اعترافِ دائمی من است، حتی وقتی که با تمام توانم سعی می‌کنم وانمود کنم که این نبودنت مرا قوی‌تر کرده است. نه، حقیقت این است که هر توانایی، تنها یک تلاشِ ناامیدانه برای سرکوبِ این واقعیت است که گفته بودم بعد تو میمیرم و زندم هنوزم.

این است حکایت ما، زندانبان عزیزی که محکوم شد به آزادی در سلول تنهایی‌اش...

خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه بوس بهتون:))
دیدگاه ها (۱۲)

تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:) به قلم لینا شی:)نور ...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

یه تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:))) به قلم لینا؟:) ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینیییی؟؟؟؟ به قلم لینا:))))صدای آرام ...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

یک هفته گذشت و حقیقت، بالاخره از پشت تمام این دروغ‌ها بیرون ...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط