ترکم نکن
پارت هجدهم
از زبان آنجل=صبح شده بود تو خونه داشتم با جِی جِی بازی میکردم که گوشیم زنگ خورد مینجی بود جواب دادم
آنجل:ها؟
مینجی:ها زهرمار یاد بگیر با ناز بگی جانم
آنجل:خا باش بزار برا بعدا بگو چیکار داری دارم با جِی جِی بازی میکنم
مینجی:نوچ نوچ یعنی جی جی مهم تر از منه؟
آنجل:صددرصد بچمه بچه جئون جونگکوکه
مینجی:اخخ گفتی جونگکوک اون روز چیشد؟ چیکار کردی؟ از استرس گند نزدی به صورتش که؟
آنجل:آرومم بزار منم حرف بزنم باید به اطلاعتون برسونم که عالی درست کردمش خودش منو آورد کنسرت و خودشم منو برگردوند خونه تازه شمارم گرفت و کلی سوتی هایی که من داده بودم و خودم خبر نداشتم و گفت
مینجی:جدیی؟(جیغ) چرا الان داری میگی دختر؟؟؟
آنجل:دیشب این اتفاقا افتاد من کی میگفتم؟
مینجی:راست میگی راستی اگر تو کنسرت بودی من چرا ندیدمت؟(با تعجب)
آنجل:چون تو اخرا بودی منو برد میز اول پیش خودش
مینجی:آنجل دروغ که نمیگی؟(با شک)
آنجل:اره بیکارمااا گاویییی(جیغ) دارم میگم همه این اتفاقا افتاد
مینجی:من اصلا نمیدونم چی بگم
آنجل:میدونم خواهر پشمات ریخته
مینجی:بل بل خیلی
آنجل:حوصلم سررفته بریم بیرون؟
مینجی:اخ منم زنگ زدم همینو بگم بریم؟
آنجل:بریم
مینجی:اوکی پس من آماده میشم بیا دنبالم
آنجل:چسبببب دیگه چی؟
مینجی:همین
آنجل:آماده شو حرف نزن بای
گوشیو قطع کردم و شروع کردم به آماده شدن یه تیشرت لانگ مشکی پوشیدم با یه شلوار بگ موهام و دم اسبی بستم و آرایش کردم و از خونه رفتم بیرون سوار ماشین و شدم و حرکت کردم...بعد چنددقیقه رسیدم خونه مینجی شون به مینجی زنگ زدم تا بیاد پایین اومد پایین و نشست تو ماشین گفتم
آنجل:...
از زبان آنجل=صبح شده بود تو خونه داشتم با جِی جِی بازی میکردم که گوشیم زنگ خورد مینجی بود جواب دادم
آنجل:ها؟
مینجی:ها زهرمار یاد بگیر با ناز بگی جانم
آنجل:خا باش بزار برا بعدا بگو چیکار داری دارم با جِی جِی بازی میکنم
مینجی:نوچ نوچ یعنی جی جی مهم تر از منه؟
آنجل:صددرصد بچمه بچه جئون جونگکوکه
مینجی:اخخ گفتی جونگکوک اون روز چیشد؟ چیکار کردی؟ از استرس گند نزدی به صورتش که؟
آنجل:آرومم بزار منم حرف بزنم باید به اطلاعتون برسونم که عالی درست کردمش خودش منو آورد کنسرت و خودشم منو برگردوند خونه تازه شمارم گرفت و کلی سوتی هایی که من داده بودم و خودم خبر نداشتم و گفت
مینجی:جدیی؟(جیغ) چرا الان داری میگی دختر؟؟؟
آنجل:دیشب این اتفاقا افتاد من کی میگفتم؟
مینجی:راست میگی راستی اگر تو کنسرت بودی من چرا ندیدمت؟(با تعجب)
آنجل:چون تو اخرا بودی منو برد میز اول پیش خودش
مینجی:آنجل دروغ که نمیگی؟(با شک)
آنجل:اره بیکارمااا گاویییی(جیغ) دارم میگم همه این اتفاقا افتاد
مینجی:من اصلا نمیدونم چی بگم
آنجل:میدونم خواهر پشمات ریخته
مینجی:بل بل خیلی
آنجل:حوصلم سررفته بریم بیرون؟
مینجی:اخ منم زنگ زدم همینو بگم بریم؟
آنجل:بریم
مینجی:اوکی پس من آماده میشم بیا دنبالم
آنجل:چسبببب دیگه چی؟
مینجی:همین
آنجل:آماده شو حرف نزن بای
گوشیو قطع کردم و شروع کردم به آماده شدن یه تیشرت لانگ مشکی پوشیدم با یه شلوار بگ موهام و دم اسبی بستم و آرایش کردم و از خونه رفتم بیرون سوار ماشین و شدم و حرکت کردم...بعد چنددقیقه رسیدم خونه مینجی شون به مینجی زنگ زدم تا بیاد پایین اومد پایین و نشست تو ماشین گفتم
آنجل:...
- ۱.۶k
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط