{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی جوانکی از شیخی پرسید: چرا انسانها انقدر برای پول

روزی جوانکی از شیخی پرسید: چرا انسانها انقدر برای پول

همدیگر را می آزارند و به هم بدی میکنند؟

شیخ قوطی کبریتی از جیب درآورد،

سه نخ کبریت را گرفت و دو نخ آن را دوباره به قوطی نهاد،

آن یک نخ را نصف کرد و با آن نصفه که نوک تیزی داشت

لای دندون خود را تمیز کرد و گفت :

چه میدانم !!
دیدگاه ها (۱۲)

روزي از شيخي پرسيده شد چرا انسانها اينقدر براي پول همديگر ر...

روزی جوانی از شیخی پرسید چرا انسان ها اینقدر برای پول همدیگر...

روزی جوانی از شیخی پرسید:دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقه شان ر...

روزی جوانی از شیخی پرسید:دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقه شان ر...

روزی جوانی از شیخی پرسید:دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقشان را ...

روزی جوانی از پیری پرسید: دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقه‌اشان...

داستان حکیمانهروزی جوانی ازحکیمی پرسیدچراانسانهااینقدربرای م...

یه جوونى از یه بزرگی پرسید : اگه دنیا فانیه، چرا همه دنبالش ...

کپشن بخونید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط